جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲٬۰۳۲ نتیجه برای «چند» با فیلتر مثنوی · صفحهٔ ۸۲ از ۱۷۰
- بخش ۱۵ - حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان سعدی شیرازیبه تقلید کافر شدم روز چندبرهمن شدم در مقالات زند
- بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب جلال الدین محمد مولویکرد نادیده و در خانه بکوفتکای کنیزک چند خواهی خانه روفت
- بخش ۱۳۹ - نمودن جبرئیل علیه السّلام خود را به مصطفی صلیالله علیه و سلّم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همهٔ شعاعش جلال الدین محمد مولویبیهشیها جمله اینجا بازیستچند جان داری که جان پردازیست
- بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس جلال الدین محمد مولویچون تو بینایی پی خر رو که جَستچند پالاندوزی ای پالانپرست؟!
- بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل جلال الدین محمد مولویچند ازینها گفتهای با هرکسیتا جواب سرد بشنودی بسی
- بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطهٔ عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقة الا زمنة چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدی جلال الدین محمد مولویموش تن زان ریسمان بازش کشدچند تلخی زین کشش جان میچشد
- بخش ۶۳ ابوالقاسم فردوسیبدرگاه بردند چندی صلیبنسیم گلان آمد و بوی طیب
- بخش ۳ ابوالقاسم فردوسیدلیری که چندین بجوید نبردبرآرد همی از دل شیر گرد
- (۴) حکایت شه زاده که مرد سرهنگ بر وی عاشق شد عطار نیشابورینچندان گشت در خون آن ستم کشکه هرگز گشته باشد هیچ غم کش
- بخش ۵ - حکایت استاد ترک و پردهبازی او عطار نیشابوریترک این صورتگری و نقش کنچند رانم بیش ازین با تو سخن؟
- بخش ۴ - در نعت اولاد مرتضی علیهم السلام که قرةالعین رسولند عطار نیشابوریهمچو کوران چند تو بیره رویهمچو غولان چند تو گمره شوی
- بخش ۱ - المقالة الرابعه عطار نیشابوریز شِنْوایی خود چندین بمخروشکه بانگی بشنود ده میل خرگوش
