جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰٬۷۹۹ نتیجه برای «کار» · صفحهٔ ۸۸۷ از ۹۰۰
- شیر حکمت از پستان خامه گشادن و طفل فسانه را در مهد خیال پرورش دادن در آغاز حکایت عشقبازی و ابتداء روایت نکته سازی وحشی بافقیکه بود اقلیم چین را شهریاریبه تخت شهریاری کامکاری
- بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستایی سعدی شیرازیشنیدم که باری به عزم شکاربرون رفت بیدادگر شهریار
- بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان میجستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی اینها همه تمثال صورتیاند کی بر تختههای خاک نقش کردهاند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیمشب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره جلال الدین محمد مولویامرء القیس آمدست اینجا به کددر شکار عشق و خشتی میزند
- فصل پنجاه دوم - پرسیدند معنی این بیت جلال الدین محمد مولوی… هنرها و همه حرفتها مزه و چاشنی ازین سخن دارند، که اگر آن نباشد در هیچ کاری و حرفتی مزه نماند. غایةُ ما فی الباب نمیدانند و دانستن شرط نیست. همچنانک مردی زنی خواسته باشد مالدار که او را گوسفندان و گلهٔ اسبان و غیره باشد …
- بخش ۴۳ - مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس ویاند و نعرهزنان کی یا لَیْتَ قَوْمي یَعْلَمونَ جلال الدین محمد مولویکور گفتش آخر آن یاران توبر کهند این دم شکاری صیدجو
- فصل چهلم - ما همچون کاسهایم بر سر آب؛ رفتنِ کاسه بر سر آب به حکم کاسه نیست جلال الدین محمد مولوی… ا ذوق بیاید و این نظیر آن باشد که خفته را بانگ زنند که «برخیز روز شد کاروان میرود» گویند «مزن بانگ که او در ذوق است، ذوقش برمد!» گوید «آن ذوق هلاکت است و این ذوق خلاص از هلاکت.» گوید که «تشویش مده که مانع است این بان …
- بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی جلال الدین محمد مولویمیشود صیاد مرغان را شکارتا کند ناگاه ایشان را شکار
- بخش ۴۶ - باز آمدن آن شاعر بعد چند سال به امید همان صله و هزار دینار فرمودن بر قاعدهٔ خویش و گفتن وزیر نو هم حسن نام شاه را کی این سخت بسیارست و ما را خرجهاست و خزینه خالیست و من او را بده یک آن خشنود کنم جلال الدین محمد مولویپیل و گرگ و حیدر اشکار نیزاژدهای زفت و مور و مار نیز
- بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنجنامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم جلال الدین محمد مولویاین خود آن نالهست کاو کرد آشکارآنچ پنهانست یا رب زینهار
- بخش ۱۳ ابوالقاسم فردوسیبه شادی و انده نگردد دگربرین نیست پیکار با دادگر
- بخش ۱۰ ابوالقاسم فردوسیشکارش نباشد جز از شیر و گورازیراش خوانند بهرام گور
- بخش ۲۵ ابوالقاسم فردوسیبه دل گفت کاین مرد پرهیزگارز دریای چیچست گیرد شکار
