جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵۷ نتیجه برای «ئی» با فیلتر عطار، نثر · صفحهٔ ۱ از ۵
- بخش ۳۴ - ذکر یحیی معاذ رازی قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… الله علیه، لطیف روزگار بود و خلقی عجب داشت و بسطی با قبض آمیخته و رجائی غالب. کار خایفان پیش گرفته و زبان طریقت و محبت بود، و همتی عالی داشت و گستاخ درگاه بود، و وعظی شافی داشت - چنانکه او را یحیی واعظ گفتندی - و در علم …
- بخش ۲۳ - ذکر محمد بن سماک قدس الله روحه عطار نیشابوریاحمد حواری گفت: این سماک بیمار شد، تا آب او حاصل کردیم تا نزد طبیب بریم، نصرانئی که دروقت او بود. در راه که میرفتیم مردی را دیدیم نیکوروی و خوش بوی و پاکیزه و جامه پاک پوشیده. پیش ما بازآمد و گفت: کجا میروید؟
- بخش ۶۷ - ذکر ابوعلی جوزجانی قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوریو گفت: بخل سه حرف است باء آن بلاست وحاء آن خسران ولام آن لوم است پس بخیلی بلائی است بر نفس خویش وخاسری است در نفاق خویش و ملومی است در بخل خویش، رحمةالله علیه.
- بخش ۶۲ - ذکر شیخ علی سهل اصفهانی قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… ن گفتم او را که بگوی لا اله الا الله تبسمی بکرد و مرا گرفت با من میگوئی که کلمه بگوی بعزت او که در میان من و او نیست الا حجاب عزت و جان بداد ابوالحسن مزین بعد از آن محاسن خود بگرفتی و گفتی چون من حجامی اولیاء خدای را شه …
- بخش ۵۸ - ذکر ابوالخیر اقطع قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… ت: مهتر ایشان منم ایشان را خلاص دهید که رهزن منم بامریدان گفت: هیچ مگوئید آخر او را ببردند و دستش ببریدند گفتند تو چه کسی گفت: من فلانم امیر گفت: زهی آتشی که درجان ما زدی گفت: باک نیست که دستم خیانت کرده است مستحق قطع اس …
- بخش ۴۱ - ذکر عبدالله خبیق قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… دیدم مرا گفت: یا خراسانی چهار بیش نیست چشم و زبان و دل و هوا به چشم جائی منگر که نشاید و به زبان چیزی مگوی که خدای در دل تو به خلاف آن داند و دل نگاه دار از خیانت و کین بر مسلمانان و هوا نگاه دار از شر و هیچ مجوی بهوا اگ …
- بخش ۶۵ - ذکر احمد مسروق قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… خوش زبان بود و خاطری نیکو داشت وگفت: هر خاطری که شمارا درآید با من بگوئید مسروق گفت: مرا در خاطر آمد که او جهود است و این خاطر از من نمیرفت با جریری گفتم او را این موافق نیاید گفتم البته باوی بخواهم گفت: پس او را گفتم ک …
- بخش ۵۹ - ذکر عبدالله تروغبدی قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… اصحاب خویش به سفره نشسته بود بنان خوردن منصور حلاج از کشمیر میآمد قبائی سیاه پوشیده و دو سگ سیاه در دست شیخ اصحاب را گفت: جوانی بدن صفت میآید و باستقبال میباید رفت که کار او عظیم است اصحاب برفتند و او را دیدندی میآمد …
- بخش ۴۷ - ذکر ابوعبدالله بن الجلاقدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… حیر شدم و در مقابله او بایستادم جنید میگذشت گفتم یا استاد این چنین روئی به آتش دوزخ بخواهند سوخت گفت: این بازارچه نفس است ودام شیطان که ترا برین میدارد نه نظاره عبرت که اگر نظر عبرت بودی در هژده هزار عالم اعجوبه موجود …
- بخش ۵۶ - ذکر ابوالحسن بوشنجی قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… نجا بنشابور آمد و عمر را آنجا گذاشت چنانکه مشهور شد تا به حدی که روستائی را دراز گوشی گم شده بود پرسید که در نشابور پارساتر کیست گفتند ابوالحسن بوشنجی بیامد و در دامنش آویخت که خرمن تو بردهٔ درماند و گفت: ای جوانمرد غلط …
- بخش ۶۶ - ذکر عبدالله مغربی قدس الله روحه العزیز عطار نیشابورینقلست که گفت: سرائی از مادر میراث یافتم به پنجاه دینار بفروختم و بر میان بستم و روی به بادیه نهادم عربی به من رسید گفت: چه داری گفتم پنجاه دینار گفت: بیار بوی دادم بگشاد و بدید و به من باز داد پس شتر بخوابانید و مرا گفت: …
- بخش ۶۳ - ذکر خیر نساج قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… ست که صد و بیست سال عمر یافت چون نزدیک وفاتش بود وقت نماز شام بود عزرائیل سایه انداخت سر از بالین برداشت وگفت: عفاک الله توقف کن که بنده ماموری و من بنده مامور ترا گفتهاند که جان او را بردارو مرا گفتهاند که چون وقت نما …
