جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲ نتیجه برای «جهان» با فیلتر فیه ما فیه (مولانا)
- فصل سی و دوم - وَقَالَوْا تَجَنبّنَا وَلاتَقْرَبَنّا جلال الدین محمد مولوی… ویش که صبیان از آن خبر ندارند زیرا صبوت بدان سبب تازگی میآرد و بر میجهاند و میخنداند و آرزوی بازی میدهد که جهان را نو میبیند و ملول نشده است از جهان. چون این پیر جهان را هم نو بیند همچنان بازیش آرزو کند و برجسته باش …
- فصل چهل و هشتم - شخصی امامت میکرد و خواند اَلْاَعْرَابُ اَشَدُّ کُفْراً وَ نِفَاقاً جلال الدین محمد مولوی… قّ بودهاند نان ایشان بردند و نام ایشان بردند هرکه رضای حقّ طلبند این جهان و آن جهان با پیغامبران است و همخوابه اُولئِکَ مَعَ النَّبِیِّنَ وَالصِدِّیْقِیْنَ وَالشُهدّآءَ وَالصَّالِحِیْنَ چه جای این است ؟ بلک با حقّ همنش …
- فصل بیستم - شریفِ پایسوخته گوید: جلال الدین محمد مولویآن منعم قدس کز جهان مستغنیستجان همه اوست او ز جان مستغنیست
- فصل چهل و چهارم - نام آن جوان چیست؟ سیف الدّین. فرمود «که سیف جلال الدین محمد مولوی… ت؛ درو تابش عقل و روح و نفس همه هست الّا چون از حمام بیرون آیی و بدان جهان روی معیّن ذات عقل را ببینی و ذات نفس و ذات روح را مشاهده کنی بدانی که آن زیرکی از تابش عقل بوده است معیّن و آن تلبیسها و حیل از نفس بود و حیات ا …
- فصل پنجاه و چهارم - گفت قاضی عزّالدّین سلام میرساند جلال الدین محمد مولویهرکه از ما کند به نیکی یادیادش اندر جهان به نیکی باد
- فصل شصت و دوم - دوستان را در دل رنجها باشد که آن به هیچ دارویی خوش نشود جلال الدین محمد مولویآسمانهاست در ولایت جانکار فرمای آسمان جهان
- فصل بیست و دوم - فرمود که جانب توقات میباید جلال الدین محمد مولوی… تعبیرش در آن عالم پدید شود. بلک احوال جمله عالم خوابیست تعبیرش در آن جهان پدید شود. همچنانک خوابی میبینی که سواری بر اسب، به مراد میرسی. اسب به مراد چه نسبت دارد؟ و اگر میبینی که به تو درمهای درست دادند تعبیرش آنست …
- فصل یازدهم - مشتاقیم الّا چون میدانیم که شما به مصالح خلق مشغولید زحمت دور میداریم جلال الدین محمد مولوی… َخُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِیْفاً اما چون آتش ضعیف را پرورید عالمی شود و جهانی را بسوزد و آن آتش خُرد، بزرگ و عظیم شود که اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیْمٍ گفتم «مولانا شما را قوی دوست میدارد» فرمود که نی آمدن من به قدر دوستی …
- فصل چهاردهم - در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست جلال الدین محمد مولوی… ها و برفهاست، تو بر تو جمع گشته، چون آفتاب انابت و پشیمانی و خبر آن جهان و ترس خدای درآید آن برفهای معاصی جمله بگدازند همچنانک آفتاب برفها و یخها را میگدازاند. اگر برفی و یخی بگوید که من آفتاب را دیدهام و آفتاب تم …
- فصل چهل و سوم - هر کسی چون عزم جایی و سفری میکند جلال الدین محمد مولوی… بیامان که مغز را به جوش آرد. و چه مانَد روشنی و لطف ایمان به نور آن جهان؟ یا فرخجی و ظلمت کفر به تاریکی این عالم؟
- فصل بیست وپنجم - فرمود لطفهای شما و سعیهای شما و تربیتها که میکنید جلال الدین محمد مولوی… یکنی اصل آنست و ما آن را میگوییم تو نیز از آن بگو » ایشان را درد آن جهان نبود، به کلّی دل بر این جهان نهاده بودند. بعضی برای خوردن نان آمده بودند و بعضی برای تماشای نان. میخواهند که این سخن را بیاموزند و بفروشند ؛ این …
- فصل سوم جلال الدین محمد مولویتو به قیمت ورای دو جهانیچه کنم قدر خود نمیدانی
