جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۹ نتیجه برای «دوست» با فیلتر مجالس سبعه (مولانا)
- مناجات جلال الدین محمد مولوی… پرورنده! ما را بدان نوری پرور که بندگان مقبل خود را پروری از بهر وصال دوست، بدین علف شهوت مپرور ما را که دشمنان را بدان میپروری بر مثال گاو و گوسفندان آخُری و پروری که پرورند از جهتِ گوشت و پوست. مرغان حواس ما را به چین …
- فی معنی بسم الله الرحمن الرحیم جلال الدین محمد مولوی… د و نام نیکو بماند تا سالهای دراز ایشان را به نیکی و بزرگی یاد کنند و دوست دارند، چون به نام خدا پناه نگرفتند در آن کار خویش آن همه کارهاشان باژگونه شد و همه امیدهاشان نگوسار شد.
- حکایت جلال الدین محمد مولویدر رزم چو آهنیم و در بزم چو مومبر دوست مبارکیم و با دشمن شوم
- مناجات جلال الدین محمد مولویفانی ز خود و به دوست باقی این طرفه که نیستند و هستند
- مناجات جلال الدین محمد مولوی… ی اندیشد تا جامهٔ آشنایی و خلعت روشنائی از سرما برکشد. ای خالق دشمن و دوست! این بندگان را دشمن کام او مگردان. دوست شفیع و نور رفیع پیغامبر ماست صلوات الله علیه کمر شفاعت بر میان بسته است و برگوشهٔ صراط ایستاده تا زمرۀ ا …
- مناجات جلال الدین محمد مولویبزرگان و خویشان و دوستان که اینجا جمع آمدهاند، همه را در نور حضور رحمت خویش دار. همه را به دارالسلام جمع گردان. یا اله العالمین و یا خیر الناصرین، برحمتک یا ارحم الراحمین.
- من فوائده اسبغ الله فینا نعمة موائده جلال الدین محمد مولوی… ر زندان عالم فانی است که می نمایند و محو می شوند با چندهزارکس در عالم دوست بودی و خویش پنداشتی و رازهاگفتی. اینک نقش از ایشان رفت. برو بر گورستان، سنگهای لحدبرگیر،کلوخ هاشان را می بین نقشها محو شده، یقین دان که آن نقشهای …
- مناجات جلال الدین محمد مولوی… هر دو جهان نگاه دار. آنچه دشمنان میخواهند بر ما، از ما دور دار. آنچه دوستان میخواهند و گمان میبرند، ما را عالیتر و بهتر از آن گردان. ای خزانهٔ لطف تو بیپایان و ای دریای با پهنای با کرم تو بیکران. ابتدای تذکیر به خ …
- حکایت جلال الدین محمد مولوی… د: این سهل است، آن دو درم را به یک دست بگیر. گفت: معاذاللهّ! آن درم جادوست و ایندرم جادوست، من این دو جادو را بهمدیگر جمع نکنم، که ایشان هر دو چون همنشین شوند، فتنهای بیندیشند، ایشان هم چون وصال یابند، تدبیر فراق ما کنند …
