جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷۹ نتیجه برای «گفت» با فیلتر سفرنامه (ناصرخسرو) · صفحهٔ ۱ از ۷
- بخش ۱۲ - قطران تبریزی ناصرخسرو قبادیانیو در تبریز قطران نام شاعری را دیدم، شعری نیک میگفت، اما زبان فارسی نیکو نمیدانست.
- بخش ۵۷ - جده ناصرخسرو قبادیانیگفتند شتر نجیب هیچ جای چنان نباشد که در آن بیابان، و از آن جا به مصر و حجاز برند. و در این شهر عیذاب مردی مرا حکایت کرد که بر قول او اعتماد داشتم، گفت وقتی کشتی از این شهر سوی حجاز میرفت و شتر میبردند. به سوی امطر مک …
- بخش ۵ - زیارت شیخ بایزید بسطامی و طلب اهل علم ناصرخسرو قبادیانی… کردم و طلب اهل علم کردم. مردی نشان دادند که او را استاد علی نسایی میگفتند. نزدیک وی شدم. مردی جوان بود سخن به زبان فارسی همیگفت، به زبان اهل دیلم و موی گشوده و جمعی نزد وی حاضر. گروهی اقلیدس میخواندند و گروهی طب و گر …
- بخش ۸ - بقال خرزویل ناصرخسرو قبادیانیمن و برادرم و غلامکی هندو که با ما بود وارد شدیم، زادی اندک داشتیم. برادرم به دیه رفت تا چیزی از بقال بخرد، یکی گفت: که چه میخواهی؟ بقال منم.
- بخش ۱۷ - قرول و مرد عرب شصت ساله ناصرخسرو قبادیانی… ه ی وی در آمدیم عربی بدوی در آمد، نزدیک من آمد، شصت ساله بوده باشد، و گفت قران به من آموز. «قل اعوذ برب الناس» او را تلقین میکردم و او با من میخواند. چون من گفتم «من الجنة و الناس»، گفت: «ارایت الناس»؟ یعنی «آیا آدم دی …
- بخش ۱۹ - جند قنسرین، سرمین، معمره النعمان و استوانهٔ سنگینش ناصرخسرو قبادیانییازدهم رجب از شهر حلب بیرون شدیم، به سه فرسنگ دیهی بود جند قنسرین میگفتند.
- بخش ۹۱ - مهروبان ناصرخسرو قبادیانی… بر منبر نام یعقوب لیث دیدم نوشته. پرسیدم از یکی که حال چگونه بوده است گفت که یعقوب لیث تا این شهر گرفته بود ولیکن دیگر هیچ امیر خراسان را آن قوت نبوده است. و در این تاریخ که من آن جا رسیدم این شهر به دست پسران باکالیجار …
- بخش ۱۰ - شمیران در ولایت دیلم ناصرخسرو قبادیانی… مهترزادگان ولایت در آن قلعه هستند تا کسی بیراهی و سرکشی نتواند کرد و گفتند آن امیر را قلعه های بسیار در ولایت دیلم باشد و عدل و ایمنی تمام باشد چنان که در ولایت او کسی نتواند که از کسی چیزی ستاند و مردمان که در ولایت وی …
- بخش ۹۷ - پس از طبس ناصرخسرو قبادیانی… روان و کاریز دارد و بر جانب شرقی باغ های بسیار بود و حصاری محکم داشت. گفتند در این شهر چهارصد کارگاه بوده است که زیلو بافتندی و در شهر درخت پسته بسیار بود در سرایها و مردم بلخ و تخارستان پندارند که پسته جز بر کوه نروید …
- بخش ۷۰ - نقاشی ناصرخسرو و حیرت اعراب بدوی ناصرخسرو قبادیانی… ان بدیدند عجب داشتند و همه اهل حصار جمع شدند و به تفرج آن آمدند و مرا گفتند که اگر محراب این مسجد را نقش کنی صد من خرما به تو دهیم و صد من خرما نزدیک ایشان ملکی بود، چه تا من آن جا بودم از عرب لشکری به آن جا آمد و از ایش …
- بخش ۲ - خواب ناصر خسرو ناصرخسرو قبادیانی… بودم که او همان شعر بعینه آغاز کرد. آن حال به فال نیک گرفتم و با خود گفتم خدای تبارک و تعالی حاجت مرا روا کرد. پس از آنجا به جوزجانان شدم و قریب یک ماه ببودم و شراب پیوسته خوردمی. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرم …
- بخش ۹۸ - قاین ناصرخسرو قبادیانی… تا هرات سی فرسنگ. به قاین مردی دیدم که او را ابومنصور محمدبن دوست میگفتند از هر علمی با خبر بود. از طب و نجوم و منطق چیزی از من پرسید که چه گویی بیرون این افلاک و انجم چیست. گفتم نام چیز بر آن افتد که داخل این افلاک اس …
