جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲ نتیجه برای «بدو» با فیلتر سعدی، سایر قالبها
- حکایت شمارهٔ ۲۸ سعدی شیرازییکی را از ملوک مدّتِ عمر سپری شد؛ قایممقامی نداشت؛ وصیّت کرد که بامدادان نخستین کسی که از در شهر اندر آید، تاج شاهی بر سر وی نهند و تفویضِ مملکت بدو کنند.
- حکایت شمارهٔ ۳۳ سعدی شیرازیآوردهاند که عابد به شهر اندر آمد و بستانسرای خاصِّ مَلِک را بدو پرداختند، مقامی دلگشایِ روان آسای.
- حکایت شمارهٔ ۱۶ سعدی شیرازیگفت: ای سَفیه! شتر را با تو چه مناسبت است و تو را بدو چه مشابهت؟ گفت: خاموش که اگر حسودان به غرض گویند شتر است و گرفتار آیم، که را غمِ تخلیصِ من دارد تا تفتیشِ حالِ من کند؟ و تا تِریاق از عِراق آورده شود مارگزیده مرده بُ …
- شمارهٔ ۳ - مجلس سوم سعدی شیرازی… ؤمین علی رضی الله عنه پرسیدند که بم عرفت ربک قال عرفت ربی بربی، او را بدو شناختم و دانستم که اگر نه بدو شناختمی هرگز به سرادقات مجد و معرفت او راه نیافتمی اتقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنور الله.
- شمارهٔ ۵ - در تربیت یکی از ملوک گوید سعدی شیرازی… ارد، و زیانزدگان را دستگیری کنند، و مردم بد را نیابت ندهد که دعای بد بدو تنها نکنند، و سخن صاحب غرض نشنود و تا به غور گناه نرسد عقوبت روا ندارد، و به پنج روزه مهلت دنیا مغرور نشود.
- شمارهٔ ۴ - مجلس چهارم سعدی شیرازی… ه عالم، عیب دنیا پیدا میکند و بیقدری او به خلق مینماید، تا مؤمن دل بدو ندهد و به طلب او مشغول نگردد تا به بهشت و مغفرت مستحق گردد. جوانمردا دل در دنیا مبند که دنیا را بقا نیست، و دل در خلق مبند که خلق را وفا نیست، دل …
- شمارهٔ ۶ - تقریرات ثلاثه سعدی شیرازی… چون معلوم شد که برادر شیخ درویش است مختصر قراضهای آوردم تا شیخ آن را بدو دهد. هزار دینار ببوسید و در خدمت شیخ نهاد و چون میدانست که شیخ خود چیزی قبول نمی کند زود برخاست و بیرون رفت و مشهور شد که ملک عادل شمس الدین تازی …
- جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی سعدی شیرازی… که مر توانگر را میسر میشود یکی آن که هر شب صنمی در بر گیرد که هر روز بدو جوانی از سر گیرد صبح تابان را دست از صباحت او بر دل و سرو خرامان را پای از خجالت او در گل.
- دیباچه سعدی شیرازیبدو گفتم که «مشکی یا عبیری؟که از بوی دلاویز تو مستم؟»
- شمارهٔ ۲ - رسالهٔ نصیحة الملوک [۱-۷۵] سعدی شیرازی… از آن من نیست، از آن این طفل است اگر میگیری از وی بستان تا به قیامت بدو بازدهی. حاکم از این سخن به هم برآمد و بگریست و سر و چشم طفل را بوسه داد و گفت من به قیامت طاقت این مظلمه چگونه آورم؟ زر پیش وصی فرستاد و نان و جام …
- حکمت شمارهٔ ۶۱ سعدی شیرازیاَلَم اَعهَد اِلَیکُم یا بَنی آدَمَ اَن لاتَعبُدوا الشَّیطانَ؟
- حکایت شمارهٔ ۲۷ سعدی شیرازیبدوزد شَرَه، دیدهٔ هوشمنددرآرَد طمع، مرغ و ماهی به بند
