جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۱ نتیجه برای «دیده» با فیلتر گلستان (سعدی) · صفحهٔ ۱ از ۴
- حکایت شمارهٔ ۱ سعدی شیرازییکی را از دوستان گفتم: امتناع سخن گفتنم به علّتِ آن اختیار آمده است در غالبِ اوقات، که در سخنْ نیک و بد اتّفاق افتد و دیدهٔ دشمنان جز بر بدی نمیآید. گفت: دشمن آن به که نیکی نبیند.
- حکایتِ شمارهٔ ۱۳ سعدی شیرازیحاتمِ طایی را گفتند: از تو بزرگهمّتتر در جهان دیدهای یا شنیدهای؟
- حکایت شمارهٔ ۱۴ سعدی شیرازی… خاست، پیش بیطار رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای میکند در دیده او کشید و کور شد. حکومت به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان نیست. اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که ن …
- حکایت شمارهٔ ۴۶ سعدی شیرازیپادشاهی به دیدهٔ اِستِحقار در طایفهٔ درویشان نظر کرد.
- حکایت شمارهٔ ۲ سعدی شیرازیپیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل در او بسته و شبهای دراز نخفتی و بذلهها و لطیفهها گفتی باشد که مؤانست پذیرد و وحشت نگیرد.
- حکایت شمارهٔ ۸ سعدی شیرازیگفتم: دریغ آمدم که دیدهٔ قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.
- حکمت شمارهٔ ۳۱ سعدی شیرازیرودهٔ تنگ به یک نانِ تهی پُر گرددنعمتِ روی زمین پر نکند دیدهٔ تنگ
- حکایت شمارهٔ ۴۵ سعدی شیرازیآوردهاند که حکیمی در آن تاریخ از سَرِنْدیب آمده بود که دیدهٔ نابینا روشن همیکرد.
- حکایت شمارهٔ ۱ سعدی شیرازی… چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟» گفت: «هر چه به دل فرو آید، در دیده نکو نماید.»
- حکایت شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیز دیدنت نتوانم که دیده دربندمو گر مقابله بینم که تیر میآید
- حکایت شمارهٔ ۷ سعدی شیرازیشبی در خدمتِ پدر، رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهِ، نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مُصْحَفِ عزیز بر کنار گرفته و طایفهای گردِ ما خفته.
- حکایت شمارهٔ ۹ سعدی شیرازیبه دوستان گله آغاز کرد و حجت ساختکه خانومانِ من این شوخدیده پاک برُفت
