جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰۴ نتیجه برای «دید» با فیلتر گلستان (سعدی) · صفحهٔ ۱ از ۹
- حکایت شمارهٔ ۱۱ سعدی شیرازیمنجّمی به خانه در آمد، یکی مردِ بیگانه را دید با زنِ او به هم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحبدلی که بر این واقف بود، گفت:
- حکایت شمارهٔ ۱۵ سعدی شیرازیپادشاهی پارسایی را دید.
- حکایت شمارهٔ ۱۶ سعدی شیرازییکی از جملهٔ صالحان به خواب دید پادشاهی را در بهشت و پارسایی در دوزخ.
- حکایت شمارهٔ ۲ سعدی شیرازییکی از ملوکِ خراسان محمودِ سبکتگین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه همیگردید و نظر میکرد. سایر حکما از تأویل این فروماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت: هنوز …
- حکایت شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیجالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بیحرمتی همیکرد. گفت: اگر این نادان نبودی، کارِ وی با نادانان بدین جا نرسیدی.
- حکایتِ شمارهٔ ۴۲ سعدی شیرازییکی از صاحبدلان، زورآزمایی را دید به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته.
- حکایتِ شمارهٔ ۱۴ سعدی شیرازیموسی، عَلَیْهِالسَّلامُ، درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده.
- حکایت شمارهٔ ۲۹ سعدی شیرازیصاحبدلی را گفتند: بدین خوبی که آفتاب است، نشنیدهایم که کس او را دوست گرفته است و عشق آورده. گفت: برای آنکه هر روز میتوان دید مگر در زمستان که محجوب است و محبوب.
- حکمت شمارهٔ ۷۹ سعدی شیرازیچو لقمان دید کاندر دست داوودهمی آهن به معجز موم گردد
- حکایتِ شمارهٔ ۱۱ سعدی شیرازییکی را دید لب فروهشته و تند نشسته.
- حکایت شمارهٔ ۱۵ سعدی شیرازییکی را زنی صاحب جمالِ جوان درگذشت و مادرزن فرتوت به علّتِ کابین در خانه مُتَمَکِّن بماند و مرد از مُحاورتِ او به جان رنجیدی و از مجاورتِ او چاره ندیدی، تا گروهی آشنایان به پرسیدن آمدندش.
- حکایت شمارهٔ ۱۹ سعدی شیرازیبفرمودش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که: «در شرف نفس انسان چه خلل دیدی که خوی بهایم گرفتی و ترک عشرت مردم گفتی؟»
