جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۰ نتیجه برای «سنگ» با فیلتر گلستان (سعدی) · صفحهٔ ۱ از ۳
- حکمت شمارهٔ ۵۸ سعدی شیرازیاندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد. یعنی آنان که دست قوّت ندارند، سنگ خرده نگه دارند تا به وقت فرصت دمار از دماغ ظالم برآرند.
- حکایت شمارهٔ ۲۱ سعدی شیرازیمردمآزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد. درویش را مجالِ انتقام نبود. سنگ را نگاه همیداشت تا زمانی که مَلِک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد. درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت. گفتا: تو کیستی و مرا این سنگ چرا …
- حکایت شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیگفت: صد دِرَم سنگ کفایت است.
- حکمت شمارهٔ ۲۲ سعدی شیرازیوگر بینی که با هم یکزبانندکمان را زه کن و بر باره بر سنگ
- حکمت شمارهٔ ۴۱ سعدی شیرازیگر سنگ همه لعل بدخشان بودیپس قیمت لعل و سنگ یکسان بودی
- حکمت شمارهٔ ۴۹ سعدی شیرازیسنگ بر دست و مار سر بر سنگخیرهرایی بود قیاس و درنگ
- حکمت شمارهٔ ۵۱ سعدی شیرازیحکیمی که با جُهّال دراُفتد توقعِ عزّت ندارد وگر جاهلی به زبانآوری بر حکیمی غالب آید عجب نیست که سنگیست که گوهر همیشکند.
- حکمت شمارهٔ ۵۵ سعدی شیرازیسنگی به چند سال شود لعل پارهایزنهار تا به یک نفسش نشکنی به سنگ
- حکمت شمارهٔ ۸۶ سعدی شیرازیسگی را لقمهای هرگز فراموشنگردد ور زنی صَد نوبتش سنگ
- حکایت شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیگرچه سیم و زر ز سنگ آید همیدر همه سنگی نباشد زر و سیم
- حکایت شمارهٔ ۸ سعدی شیرازیاز آن مار بر پایِ راعی زندکه ترسد سرش را بکوبد به سنگ
- حکایت شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازی… کنند. مسکین برهنه به سرما همیرفت. سگان در قفایِ وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند، در زمین یخ گرفته بود؛ عاجز شد. گفت: این چه حرامزاده مردمانند؛ سگ را گشادهاند و سنگ را بسته! امیر از غرفه بدید و بشنید …
