جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۵ نتیجه برای «نداشت» با فیلتر گلستان (سعدی) · صفحهٔ ۱ از ۲
- حکایت شمارهٔ ۱۸ سعدی شیرازی… ان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعتِ پایپوشی نداشتم. به جامعِ کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاسِ نعمتِ حق به جای آوردم و بر بیکفشی صبر کردم.
- حکایت شمارهٔ ۳۰ سعدی شیرازییکی را از بزرگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقتِ ضبطِ آن نداشت و بی اختیار از او صادر شد. گفت ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند و راحتی به وجودِ من رسید. شما هم به کَرَم معذور دارید.
- حکایت شمارهٔ ۱۷ سعدی شیرازیپیادهای سر و پا برهنه با کاروانِ حجاز از کوفه به در آمد و همراهِ ما شد و معلومی نداشت؛
- حکایت شمارهٔ ۲۳ سعدی شیرازیصیّادی ضعیف را ماهیِ قوی به دام اندر افتاد، طاقتِ حفظِ آن نداشت. ماهی بر او غالب آمد و دام از دستش در رُبود و برَفت.
- حکایت شمارهٔ ۲۸ سعدی شیرازییکی را از ملوک مدّتِ عمر سپری شد؛ قایممقامی نداشت؛ وصیّت کرد که بامدادان نخستین کسی که از در شهر اندر آید، تاج شاهی بر سر وی نهند و تفویضِ مملکت بدو کنند.
- حکایت شمارهٔ ۶ سعدی شیرازی… یدون. وزیر ملک را پرسید: هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه بر او مملکت مقرر شد؟ گفت: آن چنان که شنیدی خلقی بر او به تعصّب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت: ای مَلِک! چو گرد آمدن خلقی موج …
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازیچندان که ملاطفت کرد و پرسیدش از کجایی و چه نامی و چه صنعت دانی؟ در قَعرِ بَحرِ مودّت چنان غریق بود، که مجال نفس نداشت.
- حکایت شمارهٔ ۳۰ سعدی شیرازیپنداشت ستمگر که جَفا بر ما کرد در گردن او بماند و بر ما بگذشت
- حکمت شمارهٔ ۷۸ سعدی شیرازیگفت: بدان که هر چه ندانستم از پرسیدن آن ننگ نداشتم.
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیخطیبی کَریهالصّوت خود را خوشآواز پنداشتی و فریادِ بیهده برداشتی. گفتی نَعیبِ غُرابَالْبَیْن در پردهٔ اَلحانِ اوست، یا آیتِ «اِنَّ اَنْکَرَ الْاَصْواتِ» در شأنِ او.
- حکایتِ شمارهٔ ۱۵ سعدی شیرازی… ی ناگاه کیسهای یافتم پُر مروارید. هرگز آن ذوق و شادی فراموش نکنم که پنداشتم گندمِ بریان است، باز آن تلخی و نومیدی که معلوم کردم که مروارید است!
- حکایت شمارهٔ ۲۶ سعدی شیرازیگفت باور نداشتم که تو رابانگِ مرغی چنین کند مدهوش
