جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸ نتیجه برای «آیینه» با فیلتر صائب، قصیده · صفحهٔ ۱ از ۲
- شمارهٔ ۲۳ - در مدح شاه عباس دوم صائبزهی عذار تو آیینه دار حیرانیعرق به روی تو واله چو چشم قربانی
- شمارهٔ ۲۸ - در توصیف دومین پلی که بر زاینده رود بسته شده صائبصفحه دریاچه اش آیینه دار عشرت استاین چنین پیشانیی می خواست آب زنده رود
- شمارهٔ ۲۹ - ایضا در وصف زاینده رود صائبدیده پاکش حباب بحر رحمت می شودهر دل روشن که شد آیینه دار زنده رود
- شمارهٔ ۳۱ - در ورود شاه عباس دوم به شهر اشرف صائبغوطه چون آیینه در زنگار خجلت داده استچرخ اخضر را زمین اخضر مازندران
- شمارهٔ ۴۱ - در توصیف کابل و مدح نواب ظفرخان صائبفلک از آفتاب آیینه داری پیشه می سازدکه گرم حرف گردد طوطی کلک شکربارش
- شمارهٔ ۱۴ - در تهنیت ورود شاه عباس دوم به اصفهان صائببه آب تیغ شست از دامن دولت سیاهی رابحمدالله که این آیینه بیرون از غبار آمد
- شمارهٔ ۳۵ - در توصیف اشرف صائبابر با آن سرکشی اینجا به خاک افتاده استبحر با آن منزلت آیینه دار اشرف است
- شمارهٔ ۱ - در وصف کعبه و تخلص به مدح امیرالمؤمنین علی (ع) صائبگر نهای روشنگر آیینهٔ دلها، چراجامه و دست و رخت پیوسته باشد عنبرین؟
- شمارهٔ ۸ - در مدح شاه عباس دوم صائبنیست صیقل احتیاج آیینه خورشید راجوهر ذات تو مستغنی است از آموزگار
- شمارهٔ ۲۲ - درتهنیت ورود شاه عباس دوم از مازندران به اصفهان صائبآیینه گر سکندر و جمشید جام داشتدست و دل گشاده به او داده کردگار
- شمارهٔ ۶ - در مدح شاه صفی صائبآیینه سیر چشم ز نقش مراد شدروزی که شد رخ تو مصور در آینه
- شمارهٔ ۲ - در تعمیر تربت پاک امیرالمؤمنین علی (ع) و آوردن نهری از فرات به نجف به فرمان شاه صفی صائبانجام کارش از رخ آغاز روشن استپیداست حسن سال ز آیینه بهار
