چو کردی اربعین اول آغاز
ز هر کس تا توانی پوش آن راز
۱در آن مدت که آن خواهی برآورد
بکم خوردن ترا باید سرآورد
۲بباید احتیاط طعمه کردن
پس آنگه لقمهها بر خود شمردن
۳کنی هر شب بتدریج اندکی کم
که تا از نفس ناید بر دلت غم
۴شب اول دو صد درهم خورش کن
بدان خوردن تنت را پرورش کن
۵بدین ترتیب هر شب میفکن پنج
که تا قوتت شود پنجاه بیرنج
۶همان پنجه مقرر تا بآخر
که تا ضعفی نگردد در تو ظاهر
۷اگر میلت بشیرین باشد و چرب
مشو با نفس خود پیوسته در حرب
۸بهر هفته بخور شیرین و چربی
درین معنی مکن با نفس حربی
۹ولی باید که یک گوشه گزینی
نداند کس که تو گوشه گزینی
۱۰اگر جفت حلالت هم نداند
ترا بهتر که آن پوشیده ماند
۱۱بپوشی از خلایق حال خود را
که کس واقف نگردد نیک و بد را
۱۲اگر معروف خواهی شد برین کار
برون جمع باید شد بناچار
۱۳یکی گوشه گزین از بهر خلوت
که تا یابد دلت آرام و سلوت
۱۴چنان جائی که باشد تنگ و تاریک
در او اندیشهها میکن تو باریک
۱۵ولی پوشیده باید آن ز هر کس
چنانکه آن جای را تو دانی و بس
۱۶اگر پیرت نشاند باک نبود
دم او بر تو جز تریاک نبود
۱۷بهرجائی که او گوید تو بنشین
صلاح کار خود یکسر در آن بین
۱۸مکن ترک جماعت وان جمعه
بری شو از ریا و ذوق سمعه
۱۹برون میرو ولی از خلق مگریز
بصورت با کسی اندر میامیز
۲۰همیشه با وضو و ذکر میباش
بجان آنگه بدل با فکر میباش
۲۱بنصف آخر شب پاس میدار
تطوع میگذار و اشک میبار
۲۲شب هر جمعهٔ میدار زنده
بجان بشنو تو ای مرد رونده
۲۳اگر نوری ببینی یا خیالی
نظر با آن مکن در هیچ حالی
۲۴اگر پیرت بود از پیر میپرس
بهر مشکل ازو تعبیر میپرس
۲۵بصورت گر بود پیرت ز تو دور
مدار احوال خود از پیر مستور
۲۶اگر ممکن بود اعلام کردن
به پیر خویشتن پیغام کردن
۲۷مدار احوال خود پوشیده از پیر
که پیرت خود بسازد جمله تدبیر
۲۸چو پیر آنجا نباشد ذکر میکن
درین معنی همیشه فکر میکن
۲۹همان احوال را پوشیده میدار
که خود مکشوف گردد بر تو اسرار
۳۰به عشر اولین تسبیح کن ذکر
بگو عشر دوم تمجید با فکر
۳۱در تهلیل باید بعد از آن سفت
که تهلیلست ازتو بهترین گفت
۳۲بدین شیوه که شد گفته نگهدار
ز خواب و خورد و وز گفت وز کردار
۳۳اگر دولت بود یار و قرینت
بآخر آید اول اربعینت
۳۴