سیم را چونکه خواهی کرد آغاز
تو خود را از تمناها بپرداز
۱ببر یکباره از ترس جهنم
هم از امید خلوت خوب و خرم
۲تو قوتت کن ز ذوق ذکر حاصل
مشو یک دم ز ذکر و فکر غافل
۳بغیر از کلمه توحید ذکری
مکن در هیچ تسبیحی تو فکری
۴زبان ظاهر خود را تو دائم
بدان گفتن همیشه دار قائم
۵که تا گویا شود در دل زبانی
که از گفتن نیاساید زمانی
۶چو ذکر دل ترا آید فرا دید
همه احوال تو یکسر بگردید
۷ز خواب و خورد خود بیزار گردی
گهی مست و گهی هوشیارگردی
۸دلی را کاندرو این درد باشد
چه جای خفت و خواب و خورد باشد
۹کشش از مطرب مذکور یابی
وجود خود از آن مسرور یابی
۱۰بدین دولت چو گردی تو سزاوار
شود مکشوف بر تو بعضی اسرار
۱۱اگر هستی توعالی همت ای یار
مشو قانع درین ره جز بدیدار
۱۲بدین ره هر که عالی همت آمد
سزای قرب ووصل حضرت آمد
۱۳چو عالی همت آمد مرد درویش
کند ترک وجود و هستی خویش
۱۴هلاک تو بهمت بدر گردد
بهمت دان که صاحب قدر گردد
۱۵یقین میدان که هستی مرد همت
که باشد همتت در خورد همت
۱۶چو عالی همتی گردی ز احرار
بودعالی همم پیوسته ز اخیار
۱۷بنا از همت عالی برآور
پس آنگه اربعین دیگر آور
۱۸