چو منصورم حقیقت عین نورم
در اینجا جملگی من نار و نورم
۱چو منصورم حقیقت عین روحم
در اینجا جملگی فتح و فتوحم
۲منم منصور اینجا جان جمله
ز چرخ عرش من تابان جمله
۳منم منصور کاینجا جان دمیدم
درون جملگی من پروریدم
۴بمیرانم همه از عشق و از راز
وگر زنده کنم من جمله را باز
۵نداند کس که بیچون و چگونم
همه اینجا بذاتم رهنمونم
۶حقیقت لامکان اندر صفاتم
خدایم در حقیقت کل ذاتم
۷صفات ذاتم آمد قل هوالله
حقیقت بایزیدا کو سوی الله
۸ز سبحانی حقیقت دم ز دستی
بترس ازخوف این دم دم ز دستی
۹مترس ار مرد راه عاشقانی
همین دم زن ز اسرار و معانی
۱۰یقین منصور دان بیشک خداوند
که با ذاتست اینجا گاه پیوند
۱۱کسی دیگر تو این اسرار منمای
همین دم میون ازوصلم بیاسای
۱۲خدایم این زمان درعین صورت
شده ازمن همه عین کدورت
۱۳همه اینجا حقیقت هست الله
منم پیدا کدام از راز آگاه
۱۴چنین دان بایزید امروز اینجا
منم با جان جان پیروز اینجا
۱۵کنون وقت گذشتن آمد اینجا
که گردانی فنا ما را تو شیخا
۱۶فنای خویش میبینم بقایم
بقایم هست کل عین لقایم
۱۷منم منصور و جانم گشت جانان
نموده ازحقیقت راه با جانان
۱۸منم منصور کل از خویش بیزار
نخواهم هیچ چیزی جز رخ یار
۱۹منم منصور با جانان سخنگوی
همه با من شده در کل سخنگوی
۲۰یقین ای شیخ جمله ذات بینم
بذات او همه ذرات بینم
۲۱فنا خواهد شدن صورت درین راه
که خود جانست بیشک خود یقین شاه
۲۲کنون ای شیخ وین اسرار خواندم
ترا درهای معنی برفشاندم
۲۳خلایق جمله حیرانند و گویان
همه وصل منند اینجای جویان
۲۴چو وصلم هر کسی کاینجا نخواهد
حقیقت زود در نزد من آمد
۲۵همه ای دوستان اکنون درآیید
نمود خویشتن بر ما نمائید
۲۶درآئید آنگه از جانی خبردار
حقیقت دید دیدار است هم یار
۲۷کجا پیدا که دم اینجا زدستید
جمال ما پیاپی هان ز دستید
۲۸