در این دنیا همه عین غرور است
در اینجا قبض و بسط و ظلم و نورست
۱در این دنیا همه زهر است و خواری
در آنجا جان جان گر پایداری
۲در این دنیا چه خواهی کرد آخر
وز اینجاگه چه خواهی برد آخر
۳در این محنت سرا وجای ماتم
نماند جمله فرزندان آدم
۴گلاب و مشک عالم اشک و خونست
خوشی جُستن ز اشک و خون جنونست
۵درین غرقاب غم در عین دریا
وجود جمله ذرّاتست شیدا
۶در این گرداب غم در عین کشتی
ترا چه غم که آب از سرگذشتی
۷در این گرداب درماندی بزاری
که خواهی گشت غرق و ره نداری
۸که تا بیرون روی اندر کناری
همه مستند و تو مدهوش یاری
۹در این دریا بسی کشتی که غرقست
کزو مر سیل و باد و آب و برقست
۱۰گرفته ظلمت است و عین طوفان
به یک لحظه شود این خانه ویران
۱۱چو کشتی دررباید باد اینجا
کجا ماند دلی آباد اینجا
۱۲در این دنیا تو دریائی و کشتی
که یک لحظه بجائی درگذشتی
۱۳چنان حیران شدی در عین دریا
که خواهی گشت ناگاهی تو شیدا
۱۴چنان در عین دریا غرقه مانی
که راهی باز در موضع ندانی
۱۵در این بحر فنا و عین دریا
بگو تا چند مانی خوار و رسوا
۱۶فلک گردان ز بالا و نشیبست
نهنگ جانستان هم با نهیبست
۱۷یکی را کاندر این دریا خوش آمد
چو قُقنُس جای او درآتش آمد
۱۸از اینسان هر مثل کاید پدیدار
دل و جانست مر او را خریدار
۱۹کنون بابا مَثَلها بیشمار است
وجودم این زمان کل بیشمارست
۲۰شدم رسته ز خوف عین دریا
بخواهم رفت من در عین یکتا
۲۱