گروهی علم ظاهر را بخوانند
فروع و اصل او یکسر بدانند
۱بکار آرند علم ظاهر خویش
شوند بینای اصل ظاهر خویش
۲کم افتد سهو اندر راه این جمع
که نور علم ایشان هست چون شمع
۳شوند غواص در بحر شریعت
بیابند اندرو درّ حقیقت
۴روش بس تیز دارند اندرین راه
ز سرّ کار گردند زود آگاه
۵بیابند آنگهی علم عطائی
کز آن روشن شود سر خدائی
۶شود علم لدنی یار ایشان
برآید در دو عالم کار ایشان
۷چو آن علم لدنی را بدانند
ز جمله علمها دامن فشانند
۸بود امّی گروهی چند دیگر
ندانسته نخوانده هیچ دفتر
۹ولی اعمال ایشان جمله با شرع
موافق باشد اندر اصل با فرع
۱۰بتعلیم خدا علمی بدانند
کزان دانش همیشه زنده مانند
۱۱ز قول و فعلشان هر چیز کاید
بود مستحسن اندر شرع و شاید
۱۲همه اقوال ایشان گر بجویند
حقیقت شرع باشد آنچه گویند
۱۳اصول شرع و قانون طریقت
بدانند جملگی اندر حقیقت
۱۴از ایشان گر کسی پرسد سئوالی
جواب او بگویند بی خیالی
۱۵بوند از جمله قومی با سلامت
برایشان نگذرد هرگز ملامت
۱۶براه شرع و تقوی در بکوشند
بظاهر حال خود از کس نپوشد
۱۷همه کس نیک ظن باشد بر ایشان
مگر آنکو بود در دین پریشان
۱۸ملامت ورز باشند جمع دیگر
شده منکر بر ایشان قوم یکسر
۱۹همیشه در ملامت عشقبازند
که یک دم با سلامت درنسازند
۲۰نگردد صادر از ایشان گناهی
بجز تقوی نپویند هیچ راهی
۲۱بمردم در نمایند ظاهر خویش
که تا گویند هستند جمله بد کیش
۲۲ولیکن ترک یک سنّت نگویند
به عمر خود ره بدعت نپویند
۲۳بترک جاه کان سدیست محکم
بگویند و شوند فارغ ز هر غم
۲۴ز نام وننگ خود آزاد گردند
چوانکاری کنی دلشاد گردند
۲۵