تا که ایمانت شود محکم از او
مهر او میدار در جانت نکو
۱جان خود آمیز با مهرش نکو
تا درآید در میان جانت او
۲دیگری آن کز میان خلق رو
گوشهای گیر ودرون دلق رو
۳چون بیابی سرّ ما سرپوش باش
در میان عاشقان می نوش باش
۴رو چو عطّار و قناعت پیشه کن
در میان مظهرم اندیشه کن
۵زاد راهت هرچه باشد غیر ازین
دشمنان باشند و دارندت کمین
۶ای برادر اهل دنیا را مبین
ز آنکه ایشانند گمراهان دین
۷تو بهردرویش عارف باش یار
گاه گاهی جوهر را پیش آر
۸چون ببینی جوهر ذاتم چنان
اندر آیی در میان سالکان
۹درّ ز بحر دل در آرم بیشمار
گر تو میجوئیش رو جوهر بیار
۱۰هر دری زین گوشوار عالمی است
هر که این راگوش دارد آدمی است
۱۱فکر وذکر خویش را صافی بساز
جهد فرما آنگهی اندر نماز
۱۲بعد از آنی روزهدار از کلّ نفس
ز آنکه باشد روزهٔ تو غلّ نفس
۱۳از طعام بد بپرهیز ای پسر
همچو دد کم باش خونریز ای پسر
۱۴نفس را از روزه اندر بنددار
مر ورا نز لقمهٔ خورسند دار
۱۵روزهای میدار چون مردان مرد
نفس خود را از همه میدار فرد
۱۶نی همین از اکل او را باز دار
بلکه نگذارش بفکر هیچ کار
۱۷رو تو کُش نفس و مگردانش تو سیر
وانگهی بر خود مگردانش دلیر
۱۸ذکر حقّ باشد تمامی کار او
ورنه از خوردن نباشد عار او
۱۹در میان اهل معنی کن حضور
ز آنکه ایشانند چون دریای نور
۲۰رو تو از مردان دین غافل مباش
ز آنکه ایشانند ما را خواجه تاش
۲۱گر تو اهل فضل را نشناختی
دین و دنیا را به یک جو باختی
۲۲رومعانی دان شو و اسرار خوان
تا شوی در ملک معنی جان جان
۲۳نقطهٔ باب ولایت را طلب
و آنگهی از وی هدایت را طلب
۲۴گر نبایستی بعالم راهبر
کی فرستادی رسول با خبر
۲۵انبیا را اولیا باشد وصی
اولیا را اصفیا باشد صفی
۲۶اولیا و انبیا لطف حقّاند
در حقیقت جمله حقّ مطلقاند
۲۷انبیا را خود ولی باید مبین
تا بگوید علم معنی را یقین
۲۸گر تو بی ایشان روی راه ای پسر
از حقیقت خود کجا یابی خبر
۲۹گر نیابی تو ولی را در جهان
رو ز مظهر جوی تا گوید عیان
۳۰هر چه ایشان گفتهاند آن را شنو
هرچه کردند ای پسر با آن گرو
۳۱تا شوی در ملک معنی مقتدا
خیز و برخوان ربّ انصرنی علی
۳۲تا رسی بر آنچه مقصودت بود
خود بیابی آنچه مطلوبت بود
۳۳بهره کی یابی ولی زین کار تو
زآنکه میجوئی بسی اسرار تو
۳۴هرکه آزار کسی دارد بدل
پیش مردان باشد اودایم خجل
۳۵جانت از مهر علی آباد کن
خاطرت از بار غم آزاد کن
۳۶