عذر آوردن مرغان

گفتار مردی صوفی از روزگار خود عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صوفیی را گفت مردی نامدار

کای اخی چون می‌گذاری روزگار

۱

گفت من در گلخنی‌ام مانده

خشک لب ، تر دامنی‌ام مانده

۲

گردهٔ نشکستم اندر گلخنم

تا که نشکستند آنجا گردنم

۳

گر تو در عالم خوشی جویی دمی

خفتهٔ یا باز می‌گویی همی

۴

گر خوشی جویی، در آن کن احتیاط

تا رسی مردانه زان سوی صراط

۵

خوش دلی در کوی عالم روی نیست

زانک رسم خوش دلی یک موی نیست

۶

نفس هست اینجا که چون آتش بود

در زمانه کو دلی تا خوش بود

۷

گر چو پرگاری بگردی در جهان

دل خوشی یک نقطه کس ندهدنشان

۸

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ عذر آوردن مرغان (۹۸ شعر) قرار دارد.