داد از خود پیر ترکستان خبر
گفت من دو چیزدارم دوست تر
۱آن یکی اسبست ابلق گام زن
وین دگر یک نیست جز فرزند من
۲گر خبر یابم به مرگ این پسر
اسب میبخشم به شکر این خبر
۳زانک میبینم که هستند این دو چیز
چون دو بت در دیدهٔ جان عزیز
۴تا نسوزی و نسازی همچو شمع
دم مزن از پاک بازی پیش جمع
۵هرک او در پاک بازی دم زند
کار خود تا بنگرد بر هم زند
۶پاک بازی کو به شهوت نان خورد
هم در آن ساعت قفای آن خورد
۷