باب شانزدهم: در عزلت و اندوه و درد وصبر گزیدن
شمارهٔ ۱۲ عطار
اوّل دل من بر سر غوغا بنشست
هر دم به هزار گونه سودا بنشست
و آخر چو بدید کان همه هیچ نبود
از جمله طمع برید و تنها بنشست
باب شانزدهم: در عزلت و اندوه و درد وصبر گزیدن
اوّل دل من بر سر غوغا بنشست
هر دم به هزار گونه سودا بنشست
و آخر چو بدید کان همه هیچ نبود
از جمله طمع برید و تنها بنشست
این شعر در مجموعهٔ باب شانزدهم: در عزلت و اندوه و درد وصبر گزیدن (۲۱ شعر) قرار دارد.