باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شمارهٔ ۱ عطار
شمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است
وامشب تنم از گریه به روز خویش است
گر میگریم به زاری زار رواست
تا غسل کنم که کشتنم در پیش است
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است
وامشب تنم از گریه به روز خویش است
گر میگریم به زاری زار رواست
تا غسل کنم که کشتنم در پیش است
این شعر در مجموعهٔ باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع (۱۰۱ شعر) قرار دارد.