باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شمارهٔ ۷ عطار
شمع آمد و گفت: آمده جانم به لب است
باکشتن روزم این همه سوز شب است
زین آتش تیز در عجب ماندهام
تا اشک چگونه مینسوزد عجب است
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شمع آمد و گفت: آمده جانم به لب است
باکشتن روزم این همه سوز شب است
زین آتش تیز در عجب ماندهام
تا اشک چگونه مینسوزد عجب است
این شعر در مجموعهٔ باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع (۱۰۱ شعر) قرار دارد.