باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شمارهٔ ۷۷ عطار
شمع آمد و گفت: گر بما زد پر باز
پروانه ز شوق کس نزد دیگر باز
هر لحظه رهی که میروم چون خامم
زان در آتش گرفتهام از سر باز
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شمع آمد و گفت: گر بما زد پر باز
پروانه ز شوق کس نزد دیگر باز
هر لحظه رهی که میروم چون خامم
زان در آتش گرفتهام از سر باز
این شعر در مجموعهٔ باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع (۱۰۱ شعر) قرار دارد.