یک صحابه بود در عهد رسول
درد و سوزی داشت آن صاحب قبول
۱دائماً با درد بود آن مرد کار
درد دین را کرده بود او اختیار
۲دائماً در راه حق گریان بدی
هم ز درد دین چنین بریان بدی
۳روز و شب بنشسته بود آن مستمند
دائماً اندوهگین و دردمند
۴گاه او را درد پا گه درد سر
گاه درد سینه و گاهی کمر
۵او به ظاهر دائماً با درد بود
پا و سر اعضای او پر درد بود
۶درد معنی در دل او کار کرد
جان و دل در راه حق ایثار کرد
۷درد دین را بود او مردانهای
هم ز درد دین خود فرزانهای
۸آشکارا بود درد آن ولی
بود محبوب رسول هاشمی
۹بود بادرد آن ولی پاک دین
نام او گفتند بودردا ازین
۱۰درد را بگزین که در راه خدا
درد آمد راهبر بر مصطفی(ص)
۱۱همچو بودردا بکن درد اختیار
تا شوی در راه معنی بختیار
۱۲همچو سلمان باش و در ایمان بکوش
مینیوش و سر این اسرار پوش
۱۳بگذر از غیر خدا وفرد باش
در ره توحید حق با درد باش
۱۴راه مردان درد آمد ای پسر
درد را بگزین و بگذر از حشر
۱۵بگذر از کون و فساد و راه رو
در حریم حضرت الله شو
۱۶چون حذر کردی ز کون و راه پیش
بعد از آن خوف و رجا آید به پیش
۱۷یک زمان با وصل باشی ای فقیر
یک زمان در هجر باشی و زحیر
۱۸گاه سلطان گه رعیت آمدی
گه بکام و گه بحیرت آمدی
۱۹گاه باقی گاه فانی آمدی
گه نهانی گه عیانی آمدی
۲۰گاه طالب گاه مطلوب آمدی
گاه شاه و گاه دربان آمدی
۲۱گاه صوفی گاه صادق آمدی
گاه عابد و گاه فاسق آمدی
۲۲گاه عالم گاه عامل آمدی
گاه عاقل گاه جاهل آمدی
۲۳گاه از ترس خدا بگداختی
گه ز شادی مرکبی میتاختی
۲۴اندر این ره خار باخرما بود
اندر این ره عشق با غوغا بود
۲۵اندر این ره نیش با نوش آمده است
اندر این ره عقل با هوش آمده است
۲۶اندر این ره وصل با هجران بود
اندر این ره درد با درمان بود
۲۷اندر این ره خوف باشد با رجا
اندر این ره امن باشد با بلاء
۲۸گر در این منزل بمانی ای فقیر
گاه شادی را ببینی گه زحیر
۲۹بگذر از خوف و رجا ای مرد کار
تا نمانی مبتلا پایان کار
۳۰گر بخواهی کار تو پایان رسد
کار را از جان بکن درمان رسد
۳۱