ساز امکان از شکست آواز پیدا میکند
بال بر هم میخورد پرواز پیدا میکند
۱مینهد پیش از سخن گردن به تیغ انفعال
چون قلم هرکس زبان راز پیدا میکند
۲پاس ناموس حیا هم نیست آسان داشتن
چون جبین برنم زند غماز پیدا میکند
۳نور عبرت نیست دل را بیغبار حادثات
از شکست این آینه پرداز پیدا میکند
۴چون خط پرگار بر انجام میسوزد نفس
تاکسی سررشتهٔ آغازپیدا میکند
۵همچو شمع افسانهٔ دعوی مسلسلکردهای
این زبان آخر دهان گاز پیدا میکند
۶چون نگه هر چند در مژگان زدن گم میشویم
حسرت دیدار ما را باز پیدا می کند
۷تا بود ممکن حدیث پنبه باید گوش کرد
نغمهها این محفل بیساز پیدا میکند
۸نفس کافر را مسلمان کن کمال اینست و بس
سحر چون باطل شود اعجاز پیدا میکند
۹حسن بی ایجاد عشقی نیست در اقلیم ناز
گل چو موج رنگ زد گلباز پیدا میکند
۱۰عجز چون موصول بزم کبریا شد عجز نیست
گر نیاز آنجا رساندی ناز پیدا میکند
۱۱پا ز جوش آبله بیدل مقیم دامنست
هرکه سامانکرد عجز اعزاز پیدا میکند
۱۲