هر که آمد در جان بیکستر از ما میرود
کاروانها زین ره باریک تنها میرود
۱از شکست اعتبار آگاه باید زیستن
نیست بیگرد پری راهی که مینا میرود
۲سر خط مضمون زلفش کج رقم افتاده است
شانه گر صد خامه پردازد چلیپا میرود
۳گر سر رفتن بود سوی گریبان رو کنید
شمع زپن محفل برون بیزحمت پا میرود
۴بیوداع جاه نتوان از دنائت وارهید
سایه با آثار این دیوار یکجا میرود
۵طمطراق عالم عبرت تماشاکردنیست
پیش پیشش بانگ خرگرم است مرزا میرود
۶زاهدان بر خود مچینید اینقدر سودای پوچ
ریش و فش آخر چو پشم از کون دنیا میرود
۷انتظار صبح محشر عالمی را خاک کرد
عمرها رفتو همین امروز و فردا میرود
۸کاش موهومی به فریاد غبار ما رسد
رنگها باید پری افشاند عنقا میرود
۹در کمین صنعت علم و فنون دیوانگیست
بام و در، بیجستجو آخر به صحرا میرود
۱۰ششجهت واماندهٔ یاس سراغ مدعاست
نام فرصت نیستکمگر بر زبانها میرود
۱۱حیف دانایی که گردد غافل از آزادگی
در تلاشگوهر، آب روی دریا میرود
۱۲دوستانگر مدعا عرض پیام آرزوست
قاصد دیگر چه لازم فرصت ما میرود
۱۳پی غلط کرده است بیدل آمد و رفت نفس
خلق میآید به آیینی که گویا میرود
۱۴