سیر گلزار که یارب در نظر دارد بهار
از پر طاووس دامن بر کمر دارد بهار
۱شبنم ما را به حیرت آب میباید شدن
کز دل هر ذره توفانی دگر دارد بهار
۲رنگ دامن چیدن و بوی گل از خود رفتنست
هر کجا گل میکند برگ سفر دارد بهار
۳جلوه تا دیدی نهان شد رنگ تا دیدی شکست
فرصت عرض تماشا اینقدر دارد بهار
۴محرم نبض رم و آرام ما عشق است و بس
از رگ گل تا خط سنبل خبر دارد بهار
۵ای خرد چون بوی گل دیگر سراغ ما مگیر
درجنون سرداد ما را تا چه سر دارد بهار
۶سیر این گلشن غنیمت دان که فرصت بیش نیست
در طلسم خندهٔ گل بال و پر دارد بهار
۷بویگل عمریست خونآلودهٔ رنگست و بس
ناوکی از آه بلبل در جگر دارد بهار
۸لاله داغ و گل گریبانچاک و بلبل نوحهگر
غیر عبرت زین چمن دیگر چه بردارد بهار
۹زندگی میباید اسباب طرب معدوم نیست
رنگ هر جا رفته باشد در نظر دارد بهار
۱۰زخم دل عمریست درگرد نفس خواباندهام
در گریبانی که من دارم سحر دارد بهار
۱۱کهنه درس فطرتیم ای آگهی سرمایگان
چند روزی شد که ما را بیخبر دارد بهار
۱۲چند باید بود مغرور طراوت های وهم
شبنمستان نیست بیدل چشم تر دارد بهار
۱۳