تا چند حسرت چمن و سایههای ابر
کو گریهای که خنده کنم بر هوای ابر
۱افراط عیش دهر ز کلفت گرانترست
دوش هوا پر آبله شد از ردای ابر
۲باید به روز عشرت مستان گریستن
مژگان اگر به نم نرسانند جای ابر
۳زاهد مباش منکر تردامنان عشق
رحمت بهانهجوست در این لکههای ابر
۴چندین هزار تخم اجابت فراهم است
در سایهٔ بلندی دست دعای ابر
۵یارب در این چمن به چه اقبال میرسد
چتر بهار و سایهٔ بال همای ابر
۶توفان به این شکوه نبودهست موجزن
چشم که پاک کرد به دامن هوای ابر
۷از اعتبار دست بشستن قیامت است
افتاده است آب چو آتش قفای ابر
۸جیب جنون مباد ز خشکی به هم درّد
زبن چشم تر که دوختهام بر قبای ابر
۹جایی که ظرف همت مستان طلب کنند
ماییم و کاسهٔ می و دست گدای ابر
۱۰صبح بهار یاد تو در خاطرم گذشت
چندان گریستم که تهی گشت جای ابر
۱۱عمریست میکنم عرق ومیچکم به خاک
بیدل سرشتهاند گلم از حیای ابر
۱۲