ای ابر! نی به باغ و نه در لالهزار بار
یادی ز اشک من کن و در کوی یار بار
۱قامت به جهد، حلقه شد، اما چه فایده
ما را نداد دل به در اختیار بار
۲آیینهٔ وصال ندارد غبار وهم
بندد اگر ز کشور ما انتظار بار
۳از درد زه برآ که در این انجمن هنوز
ننهاده است حاملهٔ اعتبار، بار
۴ای شمع! گریهٔ تو دل انجمن گداخت
ای اشک شعلهبار! به خاک مزار بار
۵درد شکست دل همه را در زمین نشاند
یک شیشه کردهاند بر این کوهسار بار
۶هرچند آستان کرم تشنهٔ وفاست
آب رخ طلب، نتوان ریخت بار بار
۷گر در مزاج جوش غنا کسب پختگیست
دیگ شعور را نسزد ننگ و عار بار
۸ناموس یک جهان غم از این دشت میبریم
پیری، تو هم به دوش من از خم گذار بار
۹گلچینی حدیقهٔ تسلیم آگهیست
باغ بهار خیرهسری، گو میار بار
۱۰بیدل، ز هر دو کَون، فراموشیت خوش است
زین بیش نیست گر همه گویم هزار بار
۱۱