چنینکز گردش چشم تو میآید به جان انجم
سزد گر شرم ریزد چون عرق با آسمان انجم
۱تو هر جا می خرامی نازنینان رفتهاند از خود
بود خورشید را یکسر غبار کاروان انجم
۲سر زلفت ز دستم رفت و اشکی ریخت از مژگان
چوشب رفت از نظر عاریست در ضبط عنان انجم
۳شبی با برق دندان گهر تابات مقابل شد
هنوز از کهکشان دارد همان خس در دهان انجم
۴بود بر منظر اوج کمالت نردبان گردون
سزد بر قصر دیوان جلالت پاسبان انجم
۵چه امکانست سعی دل تپیدن نارسا افتد
من و آهیکه دارد بیتو بر نوک سنان انجم
۶نیاز آهنگ توفان خیال کیست؟ حیرانم
که برهم چید اشک من زمین تا آسمان انجم
۷جفا خیز است دهر اینجا مروت کو محبت کو
سپهرش دست ظلمست و دل نامهربان انجم
۸زگردون مایهٔ عشرت طمع دارم و زین غافل
که اینجا هم عنان اشک میباشد روان انجم
۹دماغت سر خوش پرواز وهم است آنقدر ورنه
همان از نارسایی میتپد در آشیان انجم
۱۰تمیز سعد و نحس دهر بی غفلت نمیباشد
همین در شب توان دیدن اگر دارد نشان انجم
۱۱مخور بیدل فریب تازگی از محفل امکان
که من عمریست میبینم همان چرخ و همان انجم
۱۲