چون شمع میروم ز خود و شعله قامتم
گرد ره خرام که دارم، قیامتم
۱آن نالهام که گر همه خاکم دهی به باد
کهسار میخورد قسم استقامتم
۲تسلیم خوی از غم آفات رستن است
افکنده نیستی به جهان سلامتم
۳مینا طبیعتم حذر از انفعال من
هرگاه آب میشوم آتش علامتم
۴از قحط امتیاز معانی درین بساط
تحسینم این بس است که ننگ غرامتم
۵یک دانهوار آبلهٔ دل نکرد نرم
دست آسیای سودن دست ندامتم
۶کو وحشتی که بگذرم از دامگاه وهم
تشویش رفتن است به قدر اقامتم
۷عمریست نام من به جنون دارد اشتهار
داغ نگین تراشی سنگ ملامتم
۸بیدل ز حالم اینکه نفس گرد میکند
کم نیست در قلمرو هستیکرامتم
۹