آنی که بی تو من همه جا بی سخن نیام
هر جا منم تویی، تویی آنجاکه من نیام
۱غیر از عدم پیام عدم کس نگفته است
در عالمی که دم زدهام زان دهن نیام
۲عجزم چو آب و آتش یاقوت روشن است
یعنیکه باعث تری و سوختن نیام
۳حاشا که بشکنم مژه در دیدهٔ کسی
گر مو شوم که بیش ز موی بدن نیام
۴ننمودهام درشتی طاقت به هیچکس
عرض رگگلم رگ نشتر شکن نیام
۵نیرنگ حیرتی نتوان یافت بیش ازین
پیچیدهام به پای خود اما رسن نیام
۶عنقا به هر طرف نگری بال میزند
رنگم بهار دارد و من در چمن نیام
۷بیچارهای تظلم غفلت کجا برد
افتادهام به غربت و دور از وطن نیام
۸عریانی از مزاج جنونم نمیرود
هر چند زیر خاک روم درکفن نیام
۹رنگم نهفته نیست که بویش کند کسی
کنعانی نقاب درم پیرهن نیام
۱۰بیفقر دعوی من و ما گم نمیشود
نی شد ز بوربا شدن آگه که من نیام
۱۱یاران ترحمی که درین عبرت انجمن
من رفتنم چو پرتو و شمع آمدن نیام
۱۲بیدل تجددیست لباس خیال من
گر صد هزار سال برآیدکهن نیام
۱۳