باز بیتابانه ایجاد نوایی میکنم
مطلب دیگر نمیدانم دعایی میکنم
۱مدعای صبح زین باغ امتحان فرصت است
تا نفس پر میزند کسب هوایی میکنم
۲ناامید عالم اقبال نتوان زیستن
استخوان نذر مدارای همایی میکنم
۳دامن دیگر نمییابم درین حرمان سرا
عذر بیکاریست بیعت با حنایی میکنم
۴چون نفس کارم به تعمیر دل افتادهست لیک
طرح بنیادی ز آب و گل جدایی میکنم
۵زور بازوی توکٌل ناخدای دیگر است
بیغم ساحل درین دریا شنایی میکنم
۶هر کجا باشم درین وحشت دلیل کاروان
جادهها را محمل بانگ درایی میکنم
۷کو جوانی تا توانم عذر طاقت خواستن
پیرگشتم خدمت قد دوتایی میکنم
۸پیش یارانم دل بیآرزو شرمنده کرد
جام خالی گر قبول افتد حیایی میکنم
۹از تصنع ننگ دارم ورنه من همچون سحر
میدرم جیبی دماغ دلگشایی میکنم
۱۰یک سر مو گر برون آیم ز فکر نیستی
یا قیامت مینمایم یا بلایی میکنم
۱۱ما و من بیدل تعلق باف شغل زندگیست
رشتهها میتابم و بند قبایی میکنم
۱۲