همعنان آهم، آشوبِ جهان خواهم شدن
پیرو اشکم محیط بیکران خواهم شدن
۱دل ز نیرنگ تغافلهای او مأیوس نیست
ناز میگوید که آخر مهربان خواهم شدن
۲چون سحر زخمم سفارشنامهٔ گلزار اوست
قاصدِ خون گر نباشد خود روان خواهم شدن
۳نرگسش را گر چنین با تیرهروزان الفت است
بعد ازین چون مردمک یک سرمهدان خواهم شدن
۴پیش خورشیدش مرا از صبح بودن چاره نیست
هر کجا او ماه باشد من کتان خواهم شدن
۵من که از خود رفتنم دشوار میآید به چشم
محرم طرز خرام او چهسان خواهم شدن
۶دستگاه ناتوانان جز تظلم هیچ نیست
چون نفس بر خویش اگر بالم فغان خواهم شدن
۷بیدماغ فرصتم سودایی اقبال کیست
تا هما آید به پرواز استخوان خواهم شدن
۸خانهٔ جمعیتم بیآفت وسواس نیست
تا کجاها خوابِ چشمِ پاسبان خواهم شدن
۹میکشم عمریست بیدل خجلت نشو و نما
در عرق مانند شمع آخر نهان خواهم شدن
۱۰