سوخته لالهزار من رفته گل از کنار من
بیتو نه رنگم و نه بو ای قدمت بهار من
۱دوش نسیم مژدهای گل به سر امید زد
کز ره دور میرسد سرو چمن سوار من
۲گر به تبسمی رسد صبح بهار وعدهات
آینه موجگل زند تا ابد از غبار من
۳گر همه زخم خوردهام گل زکف تو بردهام
باغ حناست هر کجا خون چکد از شکار من
۴فرصت دیگرم کجاست تا کنم آرزوی وصل
راه عدم سپید کرد شش جهت انتظار من
۵عکس تحیر آب و رنگ منفعل است از آینه
گرد نفس نمیکند هستی من ز عار من
۶آه سپند حسرتم گرمی مجمری ندید
سوختنم همان بجاست ناله نکرد کار من
۷کاش به وامی از عرق حق وفا ادا شود
نم نگذاشت در جبین گریهٔ شرمسار من
۸خاک تپیدنم که برد گرد مرا بهکوی تو
بنده حیرتم که کرد آینهات دچار من
۹ظاهر و باطن دگر نیست به ساز این بساط
تا من و تو اثر نواست نغمهٔ توست تار من
۱۰گربه سپهرم التجاست ورمه و مهرم آشناست
بیدل بیکس توام غیر تو کیست یار من
۱۱