جهانکورانه دارد سعی نخجیری به تاریکی
به هرکس وارسی میافکند تیری به تاریکی
۱چراغ دل به فکر این شبستان گر نپردازد
ندارد مردمک هم رنگ تقصیری به تاریکی
۲امل سست است از نیرنگ این چرخکهن بگسل
خیالی چند میریسد زن پیری به تاریکی
۳به رنگ آمیزی عنقا جهانی میکشد زحمت
تو هم زین رنگ میپرداز تصویری به تاریکی
۴چه مقصد محمل ما ناتوانان میکشد یارب؟
که عمری شد چو مو داریم شبگیری به تاریکی
۵کرم چون عام شد تمییز نیک و بد نمیداند
محبت بر مس ما هم زد اکسیری به تاریکی
۶دلی روشنکن از تشویش این ظلمتسرا بگذر
بجز فکر چراغت نیست تدبیری به تاریکی
۷ندارد تلخکامی سرسری نگذشتن از حالم
سیاهی کردهام چون کاسهٔ شیری به تاریکی
۸نفسها سوختم تا شد سواد پیش پا روشن
رسیدم همچو شمع اما پس از دیری به تاربکی
۹کس از رمز گرفتاران دل آگه نشد بیدل
قیامت کرده است آواز زنجیری به تاریکی
۱۰