رمی، بیتابیی، تغییر رنگی، گردش حالی
فسردی بیخبر، جهدی که شاید واکنی بالی
۱به رنگ غنچه نتوان عافیت مغرور گردیدن
پریشانی بود تفصیل هر جمعیت اجمالی
۲بغیر از نفی هستی محرم اثبات نتوان شد
همان پرواز رنگت بسته بر آیینه تمثالی
۳حصول آب و رنگ امتیاز آسان نمیباشد
بسوز و داغ شو تا بر رخ هستی نهی خالی
۴به ذوق سوختن زین انجمن کلفت غنیمت دان
همین شام است و بس گر شمع دارد صبح اقبالی
۵تحیر زحمت تکلیف دیگر برنمیدارد
نگه باش و مژه بردار هر باری و حمالی
۶من از سود و زیان آگه نیام لیک اینقدر دانم
که جنس عافیت را جز خموشی نیست دلالی
۷به هر جا رفتهایم از خود اثر رفتهست پیش از ما
غباری کو که نازد کاروان ما به دنبالی
۸به رسوایی کشید از شوخی چاک گریبانت
تبسم از سحر همچون شکنج از چهرهٔ زالی
۹به هیچ آهنگ عرض مدعا صورت نمیبندد
چو مضمون بلند افتادهام در خاطر لالی
۱۰مگر خاکستر دل دارد استقبال آهنگم
که از طبع سپند من تپیدن میکشد بالی
۱۱تپش در طبع امواجست سعی گوهر آرایی
تبی دارم که خواهد ریخت آخر رنگ تبخالی
۱۲چه پردازم به اظهار خط بیمطلب هستی
مگر از خامهٔ تحقیق بیرون افکنم نالی
۱۳به ناسور جگر عمریست گرد ناله میریزم
خوشا عرض بضاعتها کف خاکی و غربالی
۱۴ز تشریف جهان بیدل به عریانی قناعت کن
که گل اینجا همین یک جامه مییابد پس از سالی
۱۵