ایگداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا
یار میرود ز نظر یک قدم دویده بیا
۱ فیض نشئههای رسا مفت تست در همهجا
جام ظرف هوش نهای چون می رسیده بیا
۲ نیست دربهار جهانفرصت شگفتگیات
هم ز مرغزار عدم چون سحر دمیده بیا
۳ جز تجرد ازکر و فر چیست انتخاب دگر
فرد میروی ز نظرگو همه قصیده بیا
۴ از سروش عالمجان ایننداست بالفشان
کای نوای محفل انس از همه رمیده بیا
۵ باغ عشق تا هوستنیست جزهمین قفست
یک دو روز از نفست مهلت است دیده بیا
۶ تا نرفتهام ز نظر شام من رسان به سحر
شمع انتظار توام صبح نادمیده بیا
۷ شمع بزمگاه ادب تا نچیند ازتو تعب
همعنان ضبط نفس لختی آرمیده بیا
۸ سقفکلبهٔ فقرا نیست سیرگاه هوا
سر به سنگ تا نخورَد اندکی خمیده بیا
۹ بیادب نبردکسی ره به بارگاه وفا
یا قدم به خاک شکن یا عنانکشیده بیا
۱۰ تیغ غیرت ز همهسو بر غرورکرده غلو
عافیت اگر طلبی با سر بریده بیا
۱۱ اززیان وسودنفسوحشت استحاصلوبس
جنس این دکان هوس دامن است چیده بیا
۱۲بیدل از جهان سخن بر فنون و هم متن
رو از آن سوی تو و من حرف ناشنیده بیا
۱۳