تنم ز بند لباس تکلف آزاد است
برهنگی بi برم خلعت خداداد است
۱نکرد زندگیام یک دم از فنا غافل
ز خود فرامشی من همیشه دریاد است
۲هجوم شوق ندانم چه مدعا دارد
ز سینه تا سرکویت غبار فریاد است
۳چه نقشهاکه نبست آرزو به پردهٔ شوق
خیال موی میان توکلک بهزاد است
۴مشو ز نالهٔ نی غافل ای نشاطپرست
که شمع انجمن عمر روشن از باد است
۵حدیث زهد رهاکن قلندری آموز
چه جای دانهٔ تسبیح و دام اوراد است
۶صفای سینه غنیمتشمار و عشرتکن
که کار تیرهدلان چون غبار بر باد است
۷ز سایهٔ مژهٔ اوکناره گیر، ای دل
تو خسته بالی و این سبزه دست صیاد است
۸غبار هستی من ناله میدهد بر باد
دگر چه میکنی ای اشک وقت امداد است
۹ز هست خویش مزن دمکه در محیط ادب
حباب را نفس سرد خویش جلاد است
۱۰به قید جسم سبکروح متهم نشود
شرر اگر همه در سنگ باشد آزاد است
۱۱نجات میطلبی خامشیگزین بیدل
که درطریق سلامت خموشی استاد است
۱۲