جهان قلمرو توفان اعتبار تو نیست
ز هرچه رنگ توان یافتن بهار تو نیست
۱کمند همت وحشت سوار عشق رساست
هوس اگرهمه عنقا شود شکارتونیست
۲زلافترک میفکنخلل بههمت فقر
شکست هردو جهان یککلاهوار تو نیست
۳شرر به چشم تغافل اشارتی دارد
که این بساط هوس جان انتظار تو نیست
۴سحر چهکرد درتن باغ تا توخواهیکرد
به هوش باشکه فرصت نفس شمارتو نیست
۵کجاست آینهای کزنفس نباخت صفا
هوای عالم هستی همین غبار تو نیست
۶کدام موج درین بحر بیتردد ماند
به خود مناز ز جهدیکه اختیار تو نیست
۷حضور ساغر خمیازه میدهد آواز
که هیچ نشئه بهگلکردن خمارتو نیست
۸کدام رمز و چه اسرار، خویش را دریاب
که هرچه هست نهان غبرآشکارتونیست
۹بهخود چهالفت بیگانگیست شوق تو را
که محو غیری وآیینه درکنارتو نیست
۱۰مثال شخص درآیینهگرد وحشت اوست
توگر ز خودنروی هیچکس دچارتو نیست
۱۱دلیل خویش پس از مرگ هم تویی بیدل
چو شمعکشتهکسی جز تو بر مزارتو نیست
۱۲