هما سراغم و زیر فلک مگس هم نیست
چه جای کس که درین خانه هیچکس هم نیست
۱بهوهم، خونمشو ای دلکه مطلبت عنقاست
به عالمی که توان سوخت مشت خس هم نیست
۲ز بیقراری مرغ اسیر دانستم
که جای یک نفس آرام در قفس هم نیست
۳به بینیازی ما اعتماد نتوان کرد
به دل هوایی اگر نیست دسترس هم نیست
۴فساد ما اثر ایجاد حکم.تهدید است
اگر ز دزد نیابی نشان عسس هم نیست
۵ز خویش رفتن ما نالهای به بار نداشت
فغانکه قافلهٔ عجزرا جرس هم نیست
۶گذشته است ز همگرد کاروان وجود
کسی که پیش نیفتاده است پس هم نیست
۷شرار من به چه امید فال شعله زند
که دامنم ته سنگ آمد و نفس هم نیست
۸به درد بیکسیم خون شو، ای پر پرواز
کز آشیان به درم کردی و قفس هم نیست
۹بدین دو روزه تماشای زندگی بیدل
کدام شوق و چه عشق اینقدر هوس هم نیست
۱۰