شبکه حسنش برعرق پیچید سامان قدح
ناز مستی بود گلباز چراغان قدح
۱محو آنکیفیتیم از ما به غفلت نگذری
عالم آبیست سیر چشمگریان قدح
۲هرکجا در یاد چشمت گریهای سر میکنیم
میدریم از هر نم اشکی گریبان قدح
۳در خراباتی که مستان ظرف همت چیدهاند
نه فلک یک شیشه است از طاق نسیان قدح
۴فرصت اینجا گردش چشمی و از خود رفتنیست
اینقدر هستی نمیارزد به دوران قدح
۵بوی رنگی بردهای گرد سرشکرداندهگیر
بادهات یک پر زدن وارست مهمان قدح
۶مشرب انصاف ما خجلتکش خمیازه نیست
لب نمیآید به هم از شکر احسان قدح
۷چشم اگر بینم شد امید گداز دل قویست
شیشه دارد گردنی در رهن تاوان قدح
۸گر دل از تنگی برآید لاف آزادی بجاست
ناز مشرب نیست جز بر دست و دامان قدح
۹میکشان پر بینوایند از بضاعتها مپرس
میکند وام عرق از شیشه عریان قدح
۱۰استعارات خیالی چند برهم بستهایم
عمرها شد میپرد عنقا به مژگان قدح
۱۱فرصتت مفتاست بیدل چند غافل زیستن
چشمکی دارد هوای نرگسستان قدح
۱۲