موزهٔ زندهٔ شاعر

موزهٔ زندهٔ بیدل دهلوی

بیدل را در ایران دیرتر شناختند، اما در افغانستان و آسیای میانه از دیرباز دوست داشتند. او در هند زاده شد، از تباری ترک، و تمام عمر به فارسی نوشت. غزل‌هایش دشوار است؛ خیال را تا مرز معما می‌برد. همین دشواری شعرخوانان را به خود کشیده و او را به یکی از نام‌آوران سبک هندی بدل کرده است. نامش در کابل و دوشنبه هنوز بر زبان‌هاست.

نام کاملش ابوالمعانی میرزا عبدالقادر است، با تخلص «بیدل» که بی‌دل معنی می‌دهد. گاهی «بیدل دهلوی» می‌گویند، به نام شهری که بیشتر عمر در آن گذراند، و گاهی «بیدل عظیم‌آبادی»، به نام زادگاهش که امروز پتنه نام دارد. بیشتر عمرش در روزگار اورنگ‌زیب، ششمین پادشاه گورکانی، گذشت. او را در کنار امیرخسرو از بزرگ‌ترین شاعران فارسی هند شمرده‌اند و نمایندهٔ برجستهٔ دورهٔ پایانی سبک هندی.

شمار سروده‌هایش حیرت‌انگیز است. تذکره‌نویسی به نام خوشگو نظم و نثر او را نود و نه هزار بیت می‌دانست و از آن، غزل‌ها را پنجاه و چند هزار؛ برآوردی دیگر شانزده کتاب و نزدیک به ۱۴۷ هزار بیت را می‌شمارد. روشن نیست این دو رقم بر چه شیوه‌ای از شمارش استوار است.

کارنامه‌اش تنها غزل نیست. مثنوی‌های عرفانی دارد، از جمله «طلسم حیرت» و «طور معرفت» و «محیط اعظم» و «عرفان»؛ رباعی‌ها و قصیده‌ها و ترکیب‌بند و ترجیع‌بند؛ و چند نثر که شناخته‌ترینشان «چهار عنصر»، «رقعات» و «نکات» است.

دشواری شعر او را پیش از هر چیز در معناهای ضمنی و لایه‌لایه‌اش دانسته‌اند. منتقدان سبک هندی همین را به آن نسبت می‌دهند و می‌گویند چنین شعری در افغانستان و تاجیکستان و پاکستان و هند بیش از ایران خواننده داشته است. بیدل را دشوارترین و چالش‌برانگیزترین شاعر این مکتب دانسته‌اند.

بیدل صوفی بود و دربارهٔ اندیشهٔ او، به‌ویژه وحدت وجود در شعرش، پایان‌نامه‌هایی نوشته‌اند که او را با شاعران صوفی دیگر زبان‌ها مقایسه می‌کنند. به نوشتهٔ برخی، چون در محیطی با آیین‌های گوناگون بزرگ شد، آزاداندیش‌تر از معاصرانش بود و روحانیان را اغلب ریاکار می‌دید. غزل‌های او در موسیقی کلاسیک افغانستان و آسیای میانه جای دارد و خوانندگانی چون محمدحسین سرآهنگ و ناشناس آن‌ها را خوانده‌اند.

شهرتش پیوسته نبود. در افغانستان شاخه‌ای از پژوهش با نام «بیدل‌شناسی» پدید آمد و کسانی که به آن می‌پردازند «بیدل‌شناس» نام دارند. در ایران توجه به او در دههٔ ۱۳۶۰ دوباره زنده شد، و دو منتقد، شفیعی کدکنی و شمس لنگرودی، در این بازگشت نقش بزرگی داشتند. ایران بعدها دو همایش بین‌المللی دربارهٔ او برگزار کرد، که یکی در ۲۰۰۶ در تهران بود. غالب و اقبال از شاعرانی بودند که از او اثر گرفتند؛ اقبال نوشته‌ای دربارهٔ او در پرتو اندیشهٔ برگسون دارد. در هند، که زادگاه اوست، به گفتهٔ نویسنده‌ای افغان که در هند کنسول بود، او را دیگر چندان به یاد نداشتند و شاعرانی مانند مظهر و ظهوری نزد مردم بلندپایه‌تر می‌نمودند.

تصویرسازی هنری انتزاعی با مضمون مربع‌های چرخان آینه برای معرفی بیدل دهلوی
بازآفرینی هنری · تصویر انتزاعی، نه چهرهٔ شاعر
۲

روایت مستند زندگی

عظیم‌آباد، اردوی شاهزاده، دهلی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل به سال ۱۰۵۴ قمری، برابر با ۱۶۴۲ میلادی، در عظیم‌آباد پتنه زاده شد. سال تولد او از دو اثر خود او، «انتخاب» و «فیض قدس»، به دست می‌آید. خانواده‌اش از طایفهٔ ترک برلاس بودند، از چغتایی‌ها، که از بخارا به بدخشان و از آنجا به هند آمده بودند و پیشهٔ سپاهی‌گری داشتند. پدرش، میرزا عبدالخالق، سپاهی بود و در سال ۱۶۴۸ مرد، یعنی وقتی بیدل کودکی شش‌ساله بود. به نوشتهٔ یک منبع، او هندوستانی و سنسکریت و ترکی را هم می‌دانست و فارسی و عربی را در مکتب آموخت.

زندگی‌اش در کنار دربار گورکانی گذشت. در ۱۰۷۹ به خدمت محمد اعظم، پسر اورنگ‌زیب، درآمد. پس از آن به سیاحت پرداخت و سرانجام در ۱۰۹۶ در دهلی ماندگار شد. دهلی آن روز شاه‌جهان‌آباد هم نامیده می‌شد. او بیشتر عمر را همان‌جا گذراند و آثار منظوم و منثور خود را آنجا خلق کرد. به او نسبت می‌دهند که نزد آصف‌جاه اول، نظام حیدرآباد دکن، منزلت بلند داشت.

در این سال‌ها آثار منظوم و منثور بسیار نوشت: غزل و رباعی و مثنوی، و نثرهایی که «چهار عنصر» و «رقعات» و «نکات» نام دارند. به او نسبت می‌دهند که اهل مدارا بود و از ریاکاران دوری می‌کرد.

در چهارم صفر ۱۱۳۳ قمری، حدود ۱۷۲۰ میلادی، در دهلی درگذشت و، به‌نوشتهٔ بیشتر منابع، در صحن خانهٔ خود، جایی که خود وصیت کرده بود، به خاک رفت. اینجاست که روایت‌ها از هم جدا می‌شوند. آرامگاه او از موضوع‌های جدی پژوهش است و دست‌کم دو دیدگاه رودررو دارد.

دیدگاه نخست می‌گوید بقایای او بعدها به کابل، به محلهٔ خواجه‌رواش، منتقل شده است. صلاح‌الدین سلجوقی، که کنسول کل افغانستان در هند بود، می‌گوید در سفرش هرچه گشت قبری از او نیافت و نتیجه گرفت که استخوان‌ها را به کابل برده‌اند. به نوشتهٔ او، پژوهشگری به نام سید محمد داود حسینی اسنادی گرد آورد که از حدود هشتاد و شش تن نام می‌برد. گفته‌اند حفاری در کابل دخمه‌ای نشان داد با استخوان‌های دو نفر که به‌هم‌ریخته در صحن دخمه ریخته بودند، و دلیل انتقال استخوان‌ها دانسته‌شد. لوح سنگی روی آن گور در جریان جنگ‌های ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۳ از میان رفت.

دیدگاه دوم قبر را در دهلی می‌داند. در ۱۹۴۱ خواجه حسن نظامی قبری را در نزدیکی قلعهٔ کهنهٔ دهلی به بیدل نسبت داد و با کمک مالی نظام حیدرآباد آن را ساخت. عبدالغنی، استاد دانشگاه پنجاب که کتاب زندگی و آثار بیدل را نوشته، با آن مخالف است: در کتاب‌های پیش‌تر دهلی، از جمله آثارالصنادید سرسید احمدخان در ۱۸۴۷، اثری از آن قبر نیست و غالب، که از ارادتمندان بیدل بود، نیز در جستجوی گور او به نتیجه نرسید. هیچ‌یک از دو دیدگاه سند قطعی ندارد؛ و ما نیز میان آن دو داوری نمی‌کنیم. مجددی در بیدل‌شناسی نوشته که غفلت درازمدت خود می‌تواند قبر را نابود کرده باشد؛ و امروز در دهلی مکانی روبه‌روی قلعهٔ کهنه در جادهٔ ماتورا به نام باغ بیدل به‌عنوان آرامگاه او معرفی می‌شود.

۴

تجربه سبک‌شناسی معتبر

خیال لایه‌لایه

شفیعی کدکنی بیدل را نمایندهٔ تمام‌عیار سبک هندی خوانده است. در شعر او استعاره بر استعاره سوار می‌شود و معنا از دل کنایه بیرون می‌آید؛ فکر عرفانی با مضمون‌های پیچیده درهم‌تنیده و ابداع مضمون تازه بر خوانش سخت‌تر می‌افزاید. بیشترِ کار او غزل و رباعی است، اما مثنوی‌های عرفانی‌اش مثل طلسم حیرت و طور معرفت و محیط اعظم هم جای خود دارند، و نثرهایش چهار عنصر و رقعات و نکات نام دارند.

طور معرفت را بر وزن یوسف و زلیخای جامی و شیرین و خسروی امیرخسرو دانسته‌اند؛ سفری رمزی است که در آن، مانند شبستری، کوه طور جای تجلی است. شمار ابیاتش را در منابع هزار و سیصد تا سه هزار نوشته‌اند، و این ناسازگاری را نمی‌توان از روی آنچه خوانده‌ایم حل کرد. دربارهٔ محیط اعظم پایان‌نامه‌ای دانشگاهی در شیکاگو نوشته شده، و دربارهٔ طور معرفت تحلیلی رایانه‌ای در ونیز. این‌ها نشان می‌دهد مثنوی‌هایش هنوز موضوع پژوهش است.

همین پیچیدگی کار او را در ایران دشوار کرد، تا اینکه در دهه‌های اخیر با کوشش پژوهشگرانی چون شفیعی کدکنی و شمس لنگرودی دوباره به آن توجه شد. سبک هندی را به‌خاطر معناهای پیچیده و ضمنی نقد کرده‌اند، و از این رو در افغانستان و تاجیکستان و پاکستان و هند بیش از ایران ارج دارد.

متن آثار او دیرزمانی ناقص بود. مجموعه‌ای در ۱۲۹۹ قمری در بمبئی چاپ شد، اما کامل نبود و غلط فراوان داشت. چاپ بزرگ کابل در زمان نایب‌السلطنه نصرالله‌خان به دال رسیده بود که او درگذشت و ناتمام ماند. در ۱۳۴۱ شمسی کلیات در کابل منتشر شد: جلد نخست غزلیات؛ دوم ترکیب‌بند، ترجیع‌بند، قصیده، قطعه، رباعی و مخمس؛ سوم عرفان، طلسم حیرت، طور معرفت و محیط اعظم؛ چهارم چهار عنصر و رقعات و نکات. چاپ‌های دیگر را عباس داکانی و اکبر بهداروند، و سید مهدی طباطبایی منتشر کرده‌اند، و مجموعه‌ای هشت‌جلدی به نام گنج بقا در فرانسه چاپ شده که ناشران آن را معتبرترین کلیات می‌خوانند.

۶

از کجا بخوانیم؟

مسیر مطالعه

۷

هویت متمایز هر شاعر

تالار ویژه

منابع متن‌های این موزه در صفحهٔ «منابع و حقوق نشر»