موزهٔ زندهٔ شاعر

موزهٔ زندهٔ فردوسی

ابوالقاسم منصور بن حسن توسی، با تخلص فردوسی، شاعری است که یک کتاب را بیشتر عمر نوشت. شاهنامه از بلندترین منظومه‌های حماسی است که یک نفر سروده باشد، و تنها اثری که با اطمینان از او می‌دانیم. پیوندی که او میان ایران پیش از اسلام و ایران پس از آن در کتابش برقرار کرد، از ستون‌های حافظهٔ فرهنگی فارسی‌زبانان شده است.

از نام او جز کنیه و تخلص چیز قطعی نمی‌دانیم. «ابوالقاسم» کنیه است و «فردوسی» لقب شاعری که معنایش «بهشتی» است. نام پدر و نام خودش در منابع و در دیباچه‌های دست‌نویس‌های شاهنامه گوناگون آمده، منصور و حسن و احمد برای او، حسن و احمد و علی برای پدرش، شرف‌شاه برای جدش؛ رایج‌ترین صورت همان است که در آغاز آمد. نام «حکیم» که در بعضی نسخه‌ها همراه اوست، به گفتهٔ بعضی به حکمت خسروانی کتاب اشاره دارد. در این میان کار شاعر روشن است: او پایان‌دهندهٔ کاری شد که شاعری دیگر، دقیقی، آغاز کرده بود.

شاهنامه حدود پنجاه هزار بیت دارد، یعنی بیش از سه برابر ایلیاد هومر و دوازده برابر نیبلونگن‌لید آلمانی. شصت‌هزار بیتی که خود فردوسی می‌گوید گرد شمار است و دست‌نویس‌های معتبر کمی بیش از پنجاه هزار بیت دارند. کتاب شصت و دو داستان و نهصد و نود بخش دارد. به نام پادشاهان ایران است، از نخستین مرد، کیومرث، تا فروپاشی ساسانیان و آمدن عرب، اما بخش بزرگ آن جولانگاه پهلوانان است: رستم و سهراب و سیاوش و اسفندیار در آن راه می‌روند و می‌میرند.

جایگاه او در سنت فارسی ویژه است. ابن اثیر، تاریخ‌نگار عرب، دربارهٔ کتاب نوشته اگر آن را «قرآن عجم» بنامیم، گزافه نگفته‌ایم. نظامی بعدها او را «حکیم توس» می‌خواند و سه کتاب از پنج گنجش را بر پایهٔ شاهنامه ساخت. در سدهٔ بیستم، نام فردوسی با ملی‌گرایی ایرانی گره خورد؛ رضاشاه فرهنگستان زبان و ادب فارسی را بنیاد نهاد و جشن هزارهٔ فردوسی را در ۱۹۳۴ برگزار کرد.

باید بین کتاب و افسانه‌هایی که پیرامون او ساخته‌اند فرق گذاشت. اغلب جزئیات زندگی‌اش، از طلا و نقرهٔ سلطان تا گریز از دربار، از روایت می‌آیند بیش از سند، و پژوهشگران بر سر درستی هر کدام بحث دارند.

تصویرسازی هنری انتزاعی با مضمون بارو و خورشید برای معرفی فردوسی
بازآفرینی هنری · تصویر انتزاعی، نه چهرهٔ شاعر
۲

روایت مستند زندگی

دهقانِ توس

بیشتر پژوهشگران تولدش را در ۳۲۹ هجری (۹۴۰ میلادی) در روستای پاژ، نزدیک توس، می‌دانند؛ این سال را از اشاره‌های خود شاهنامه به سن شاعر به دست می‌آورند. در یک جا از فقرش در شصت‌وپنج‌سالگی می‌گوید و از شنیدن غوغایی بزرگ در جهان در پنجاه‌وهشت‌سالگی، که آن را اشاره‌ای به قدرت‌گرفتن محمود می‌خوانند؛ در جای دیگر سن خود را شصت‌وسه می‌گوید و در پایان کتاب هفتادویک و تاریخ ۴۰۰ هجری (۱۰۰۹–۱۰۱۰) را. هر سه به ۹۴۰ اشاره دارند. با این همه چند پژوهشگر تولد را به ۳۲۰ هجری (۹۳۱–۹۳۲ میلادی) و حتی ۳۱۳ برده‌اند. خانواده‌اش از دهقانان بود، همان طبقهٔ زمین‌دار که پاسدار روایت‌های ایران کهن بودند.

توس در این دوره در قلمرو سامانیان بود، خاندانی ایرانی‌تبار از دهقانان که خود را از نسل بهرام چوبین می‌دانستند و از پشتیبانان فارسی نو و روایت‌های ایران کهن شمرده می‌شوند. سامانیان در بخارا نشسته بودند و حامی شاعرانی چون رودکی بودند، اما از میانهٔ سدهٔ دهم میلادی قدرت واقعی به دست غلامان ترک افتاده بود. از ۹۶۲، یکی از سرداران ایشان، آلپتگین، غزنه را گرفت و جانشینانش، از جمله سبکتگین، تا برآمدن غزنویان ظاهراً از سوی سامانیان حکم می‌راندند. در این میان، شعر فارسی بیشتر در شرق ایران، خراسان و ماوراءالنهر، رواج داشت. بیشتر مورخان فردوسی را شیعه می‌دانند، هرچند دربارهٔ شاخهٔ آن اختلاف است؛ زیدی و اسماعیلی و دوازده‌امامی گفته‌اند، و ستایش از خلفای نخستین در بعضی نسخه‌ها بعضی را به سنی‌دانستنش واداشته. دربارهٔ عربی و پهلوی هم اختلاف است: آشنایی با عربی پذیرفته می‌شود، اما تسلط او بر نثر و شعر عربی نه؛ و دانستن پهلوی را بعضی بعید می‌شمارند، چون خواندن خط و رسم‌الخط آن دشوار بود.

از زندگی پیش از شاهنامه کم می‌دانیم. در دههٔ ۹۷۰ میلادی سرودن را آغاز کرد، با تکیه بر شاهنامهٔ منثور ابومنصوری، که گروهی از چهار زرتشتی آن را از خداینامه و مآخذ دیگر فراهم آورده بودند، و به‌عنوان ادامهٔ کار دقیقی که در ۹۷۷ به دست غلامش کشته شده بود. دقیقی حدود هزار بیت، از داستان گشتاسب و ارجاسب، را سروده بود و فردوسی، که در خوابی دقیقی از او می‌خواهد شعرش را در کتاب بیاورد، آن را نگه داشت، هرچند در همان‌جا از کاستی‌های شیوهٔ او هم می‌گوید. نخستین ویراست حدود ۹۹۴ تا ۹۹۵ میلادی، سه سال پیش از بر تخت نشستن محمود (۹۹۸)، به پایان رسید. شاهزاده‌ای سامانی به نام منصور پشتیبانش بود.

سامانیان در ۹۹۹ فرو افتادند و خراسان به غزنویان رسید؛ فردوسی به بازنویسی بخش‌هایی در ستایش سلطان محمود غزنوی پرداخت، و ویراست دوم در ۴۰۰ هجری (مارس ۱۰۱۰)، در هفتادویک‌سالگی، تمام شد. مدت کار را در منابع بیست‌وپنج و سی و حتی سی‌وپنج سال گفته‌اند. در بخش‌های پایانی از پیری و تنگدستی و بیماری می‌نالد و مرگ پسرش را سوگ می‌گوید. روایتی کهن می‌گوید نسخه‌ای هفت‌جلدی را با میانجی‌گری وزیری به نام میمندی به غزنه بردند؛ پاداش نخست شصت‌هزار دینار قرار بود و به پنجاه‌هزار درهم و سپس بیست‌هزار درهم رسید. داستان زر و نقره و هجونامه و گریز از دربار هرچه هست، از روایت می‌آید بیش از سند. هجونامه‌ای که به او نسبت می‌دهند، به گفتهٔ آن روایت، صد بیت بود و شش بیتش مانده؛ نسخه‌های بعدی از سی‌ودو تا صدوشصت بیت دارند، و بعضی پژوهشگران اصل انتساب را رد می‌کنند. همین‌طور یوسف و زلیخا که پیش‌تر به او نسبت می‌دادند و پژوهش جدید نمی‌پذیرد.

دههٔ آخر عمرش روشن نیست. می‌گویند روحانی‌ای مانع دفنش در گورستان شهر شد و او را در باغ خودش سپردند. فرمانداری غزنوی بر گورش آرامگاهی ساخت که بعدها به زیارتگاه بدل شد. آرامگاه فروریخته بود و بین ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۴ به فرمان رضاشاه و به همت انجمن آثار ملی بازسازی شد، و هزارمین سال فردوسی را در همان سال‌ها جشن گرفتند.

۴

تجربه سبک‌شناسی معتبر

خرد و سوگ در یک نفس

شاهنامه را حدود شصت‌هزار بیت گفته‌اند، اما این شمارِ خود شاعر عددی گرد است؛ بیشتر دست‌نویس‌های معتبر کمی بیش از پنجاه هزار بیت دارند. از شاهان اسطوره‌ای آغاز می‌شود و تا فروپاشی ساسانیان و آمدن عرب‌ها می‌رود. پس از ستایش خدا و خرد، کتاب آفرینش جهان و انسان را آن‌گونه که ساسانیان می‌پنداشتند باز می‌گوید و بعد به کیومرث، نخستین انسان و نخستین پادشاه، می‌رسد. فردوسی گزینشگر بود: از میان انبوه روایت‌ها آنچه را برگرفت که بتواند در یاد بماند.

کتاب را سه دوره می‌دانند. دوران اسطوره‌ای با کیومرث و هوشنگ، که آتش را ناگهان یافت و جشن سده را بنیاد نهاد، و تهمورث و جمشید و ضحاک و کاوهٔ آهنگر و فریدون پیش می‌رود. دوران پهلوانی نزدیک به دوسوم کتاب است، از منوچهر تا اسکندر؛ ستون آن پهلوانان سیستان‌اند. از قصه‌های این بخش زال و رودابه، هفت‌خان رستم، رستم و سهراب، سیاوش و سودابه، رستم و اکوان دیو، بیژن و منیژه، جنگ با افراسیاب، و رستم و اسفندیار نام برده می‌شوند. اسکندر در سه بخش، در جمع بیش از دوهزار و پانصد بیت، آمده و نقطهٔ عطف میان اسطوره و تاریخ است. دوران تاریخی که با اشکانیان و اردشیر شروع می‌شود، پیش از اسلام را با دقتی ستودنی می‌گوید و سقوط ساسانیان و فتح عرب را داستان‌وار.

زبان کتاب فارسی نو است. خرد را سرچشمهٔ همهٔ نیکی‌ها می‌داند، چیزی که به یاری‌اش آدمی نیک را از بد جدا می‌کند. کتاب را به نام خدا، آفریننده و خرد می‌آغازد. وزن آن متقارب است، وزنی که پیش از او در حماسه‌های پراکندهٔ فارسی هم به کار رفته بود. از دید بعضی پژوهشگران، وجه تمایز او با دقیقی در کنترل ریتم روایت است: دقیقی را در توصیف گاه کند و تکراری و خالی از تشبیه و تصویر می‌دانند، و فردوسی خود هم شیوهٔ او را برای حماسهٔ ملی ایران نامناسب شمرده است.

در لایه‌های روایت، جابه‌جا صدای شخصی شاعر شنیده می‌شود: شادمانی، دلتنگی، اندوه پیری. شاهنامه مضمون‌های اخلاقی هم دارد: یکتاپرستی، درست‌کاری، میهن‌دوستی، مهر به همسر و فرزند و یاری به بینوا. گروهی از پژوهشگران آن را روایت پیکار بر سر بقای هویت فرهنگی ایرانی خوانده‌اند: شهر و دژ و کاخ و درفش‌ها، تا آیین‌ها و داستان‌ها. دربارهٔ تفسیر دینی پهلوانان و شاهان پیش از گشتاسب هم اختلاف هست؛ بعضی آن را زروانی می‌دانند و بعضی با شواهد زرتشتی و میترایی توضیح می‌دهند. حتی ساختارگرایان، با الهام از لوی‌اشتراوس، تقابل نیک و بد را در رستم و اسفندیار تحلیل کرده‌اند.

بعضی از ریشه‌های روایت‌ها پیش از فردوسی‌اند. رستم اختراع او نیست؛ افسانه‌اش در دورهٔ ساسانی در سراسر ایران شناخته بود و فردوسی بیشتر آوازهٔ او را بالا برد. بعضی پژوهشگران، سرچشمه‌ای اشکانی برای او یافته‌اند و سیستان را وطن او دانسته‌اند.

۶

از کجا بخوانیم؟

مسیر مطالعه

منابع متن‌های این موزه در صفحهٔ «منابع و حقوق نشر»