سه دیگر سیامک ز توران سپاه
بشد با گرازه به آوردگاه
۱برفتند و نیزه گرفته به دست
خروشان به کردار پیلان مست
۲پر از جنگ و پر خشم کینهوران
گرفتند زان پس عمود گران
۳چو شیران جنگی برآشوفتند
همی بر سر یکدگر کوفتند
۴زبانشان شد از تشنگی لخت لخت
به تنگی فراز آمد آن کار سخت
۵پیاده شدند و برآویختند
همی گرد کینه برانگیختند
۶گرازه بزد دست بر سان شیر
مر او را چو باد اندر آورد زیر
۷چنان سخت زد بر زمین کاستخوانش
شکست و برآمد ز تن نیز جانش
۸گرازه هم آنگه ببستش به اسب
نشست از بر زین چو آذرگشسب
۹گرفت آنگه اسب سیامک به دست
به بالا برآمد بکردار مست
۱۰درفش خجسته به دست اندرون
گرازان و شادان و دشمن نگون
۱۱خروشان و جوشان و نعره زنان
ابر پهلوان آفرین برکنان
۱۲