الا ای خریدار مغز سخن
دلت برگسل زین سرای کهن
۱کجا چون من و چون تو بسیار دید
نخواهد همی با کسی آرمید
۲اگر شهریاری و گر پیشکار
تو ناپایداری و او پایدار
۳چه با رنج باشی چه با تاج و تخت
ببایدت بستن به فرجام رخت
۴اگر ز آهنی چرخ بگدازدت
چو گشتی کهن نیز ننوازدت
۵چو سرو دلارای گردد به خم
خروشان شود نرگسان دژم
۶همان چهرهٔ ارغوان زعفران
سبک مردم شاد گردد گران
۷اگر شهریاری و گر زیردست
بجز خاک تیره نیابی نشست
۸کجا آن بزرگان با تاج و تخت
کجا آن سواران پیروزبخت
۹کجا آن خردمند کندآوران
کجا آن سرافراز و جنگی سران
۱۰کجا آن گزیده نیاکان ما
کجا آن دلیران و پاکان ما
۱۱همه خاک دارند بالین و خشت
خنک آنک جز تخم نیکی نکشت
۱۲نشان بس بود شهریار اردشیر
چو از من سخن بشنوی یادگیر
۱۳