بیامد ز میدان چو تیر از کمان
بر دختر خویش رفت آن زمان
۱قلم خواست از ترک و قرطاس خواست
ز مشک سیه سوده انقاس خواست
۲سر عهد کرد آفرین از نخست
بران کو جهان از نژندی بشست
۳بگسترد هم پاکی و راستی
سوی دیو شد کژی و کاستی
۴سپینود را جفت بهرامشاه
سپردم بدین نامور پیشگاه
۵شهنشاه تا جاودان زنده باد
بزرگان همه پیش او بنده باد
۶چو من بگذرم زین سپنجی سرای
به قنوج بهرامشاهست رای
۷ز فرمان این تاجور مگذرید
تن مرده را سوی آتش برید
۸سپارید گنجم به بهرامشاه
همان کشور و تاج و گاه و سپاه
۹سپینود را داد منشور هند
نوشته خطی هندوی بر پرند
۱۰به ایران همی بود شنگل دو ماه
فرستاد پس مهتری نزد شاه
۱۱به دستوری بازگشتن به جای
خود و نامداران فرخندهرای
۱۲بدان شد شهنشاه همداستان
که او بازگردد به هندوستان
۱۳ز چیزی که باشد به ایران زمین
بفرمود تا کرد موبد گزین
۱۴ز دینار و ز گوهر شاهوار
ز تیغ و ز خود و کمر بیشمار
۱۵ز دیبا و از جامهٔ نابسود
که آن را شمار و کرانه نبود
۱۶به اندازه یارانش را هم چنین
بیاراست اسپان به دیبای چین
۱۷گسی کردشان شاد و خشنود شاه
سه منزل همی راند با او به راه
۱۸نبد هم بدین هدیه همداستان
علف داد تا مرز هندوستان
۱۹