پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود

بخش ۷ فردوسی

شاعر
فردوسی
قالب
مثنوی
وزن
فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دبیر جهاندیده را پیش خواند

بیاورد نزدیک گاهش نشاند

۱

یکی نامه بنوشت با داغ و درد

دو دیده پر از خون و رخ لاژورد

۲

ز دارای داراب بن اردشیر

سوی قیصر اسکندر شهرگیر

۳

نخست آفرین کرد بر کردگار

که زو دید نیک و بد روزگار

۴

دگر گفت کز گردش آسمان

خردمند برنگذرد بی‌گمان

۵

کزو شادمانیم و زو ناشکیب

گهی در فراز و گهی در نشیب

۶

نه مردی بد این رزم ما با سپاه

مگر بخشش و گردش هور و ماه

۷

کنون بودنی بود و ما دل به درد

چه داریم ازین گنبد لاژورد

۸

کنون گر بسازی و پیمان کنی

دل از جنگ ایران پشیمان کنی

۹

همه گنج گشتاسپ و اسفندیار

همان یاره و تاج گوهرنگار

۱۰

فرستم به گنج تو از گنج خویش

همان نیز ورزیدهٔ رنج خویش

۱۱

همان مر ترا یار باشم به جنگ

به روز و شبانت نسازم درنگ

۱۲

کسی را که داری ز پیوند من

ز پوشیده‌رویان و فرزند من

۱۳

بر من فرستی نباشد شگفت

جهانجوی را کین نباید گرفت

۱۴

ز پوشیده‌رویان به جز سرزنش

نباشد ز شاهان برتر منش

۱۵

چو نامه بخواند خداوند هوش

بیاراید این رای پاسخ‌نیوش

۱۶

هیونی ز کرمان بیامد دوان

به نزدیک اسکندر بدگمان

۱۷

سکندر چو آن نامه برخواند گفت

که با جان دارا خرد باد جفت

۱۸

کسی کو گراید به پیوند اوی

به پوشیده‌رویان و فرزند اوی

۱۹

نبیند مگر تخته گور تخت

گر آویخته سر ز شاخ درخت

۲۰

همه به اصفهانند بی‌درد و رنج

ازیشان مبادا که خواهیم گنج

۲۱

تو گر سوی ایران خرامی رواست

همه پادشاهی سراسر تراست

۲۲

ز فرمان تو یک زمان نگذریم

نفس نیز بی‌راه تو نشمریم

۲۳

بکردار کشتی بیامد هیون

دل و دیدهٔ تاجور پر ز خون

۲۴

دربارهٔ فردوسی

۷۷۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود (۱۰ شعر) قرار دارد.