بدان گه که روشن جهان تیره گشت
طلایه پراگنده بر گرد دشت
۱به پیش سپه قارن رزم زن
ابا رای زن سرو شاه یمن
۲خروشی برآمد ز پیش سپاه
که ای نامداران و مردان شاه
۳بکوشید کاین جنگ آهرمنست
همان درد و کین است و خون خستنست
۴میان بسته دارید و بیدار بید
همه در پناه جهاندار بید
۵کسی کو شود کشته زین رزمگاه
بهشتی بود شسته پاک از گناه
۶هر آن کس که از لشکر چین و روم
بریزند خون و بگیرند بوم
۷همه نیکنامند تا جاودان
بمانند با فرهٔ موبدان
۸هم از شاه یابند دیهیم و تخت
ز سالار زر و ز دادار بخت
۹چو پیدا شود پاک روز سپید
دو بهره بپیماید از چرخ شید
۱۰ببندید یکسر میان یلی
ابا گرز و با خنجر کابلی
۱۱بدارید یکسر همه جای خویش
یکی از دگر پای منهید پیش
۱۲سران سپه مهتران دلیر
کشیدند صف پیش سالار شیر
۱۳به سالار گفتند ما بندهایم
خود اندر جهان شاه را زندهایم
۱۴چو فرمان دهد ما همیدون کنیم
زمین را ز خون رود جیحون کنیم
۱۵سوی خیمهٔ خویش باز آمدند
همه با سری کینه ساز آمدند
۱۶